خوانديم ؛ « مسرور الخاطر من شرح الصّدر شاكرا للّه تعالى با زالة الرّيب عن قلوبنا » .
بعد از نماز ، ميرزاى مذكور فرمود : من براى نماز ظهر در كربلاى معلّا در مسجد حاضر شدم ، بعد از نماز و اداى آن ، به جماعت به سمت منزل مىرفتم كه در بين راه مكتوبى از يكى از اهل نجف اشرف به من رسيد ، در آن مكتوب مرقوم بود : مردم از حيات سيّد بحر العلوم مأيوس شدهاند و او مشرف به موت است . من هم باعجله بر قاطر سوار شده ، في الفور از كربلا بيرون آمدم و وقتى وارد نجف شدم كه جنازه ميان صحن مطهّر امير المؤمنين عليه السّلام گذاشته شده بود . « 1 »
كرامت نهم
ايضا در كتاب مذكور از سيّد معتمد ، آقا سيّد على سبط مرحوم بحر العلوم ، او از والد ماجدش ، عالم ارشد و كامل مؤيّد ، آقا سيّد رضا ولد سيّد بحر العلوم نقل نموده : در اوقاتى كه با والد علّامه در مكّهء معظّمه مشرّف بوديم ، والد براى طلّاب مكّهء معظّمه مذاهب اربعه و از هر مذهبى مباحثه مىنمود ، هرروزه جمعى به جهت استفاضه در محضر مباركش حاضر مىشدند و كار بهجايى كشيده بود كه غالب اوقات ، منزل از اهل خلاف خالى نبود ، والد مرحوم دو حجره ترتيب داده بود ؛ يكى براى ورود و خروج كه آن منزل حاجب و مانعى نداشت و ديگرى حجرهاى خلوت بود كه براى اداى فرايض و اقامهء سنن بر وفق مذاهب شيعه قرار داده بود ، چرا كه در آن مكان شريف ، به اشدّ مراعات ، مراعات تقيّه مىنمود ، به نحوى كه اهل هريك از مذاهب اربعه ، سيّد را بر مذهب خود مىدانست تا آنكه روزى اتّفاق افتاد كه نماز صبح را در حجرهاى كه براى عموم مردم ترتيب داده بود ، بدون مراعات تقيّه ، بهجاى آورد كه از جمله گذاشتن مهرى از تربت سيّد الشهدا عليه السّلام و سجده نمودن بر آن بود ، ما هم از او متابعت نموده ، مهر گذاشتيم و نماز صبح را ادا كرديم .
هامش
( 1 ) . ر . ك : خاتمه المستدرك ، ج 2 ، ص 110 .