كرامت هفتم
ايضا در كتاب مذكور از سيّد مزبور نقل فرموده : سيّد بحر العلوم به مرض خفقان مبتلا بود و در تابستان بااين مرض به عزم تشرّف به يكى از زيارات مخصوصهء حضرت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام در روزى بسيار گرم از نجف اشرف بيرون آمد .
مردم تعجّب كردند كه با اين مرض و گرمى هوا ، چگونه سفر براى او جايز است ، از جمله همسفرهاى او ، شيخ حسين نجف ، از اعيان علماى عصر سيّد بود .
پس چون بر مركوبهاى خود سوار شده ، به راه افتادند ، ابرى در هوا پيدا شده ، بر آنها سايه افكند و نسيم خنكى وزيدن گرفت ، هوا به قسمى سرد و خنك بود كه گويا در سرداب هستند و آن ابر همچنان بر آنها سايه افكنده بود ، تا آنكه نزديك خان شور رسيدند .
در آنجا كسى از آشنايان شيخ حسين نجف پديدار شد ، شيخ مرحوم از سيّد بحر العلوم تخلّف نمود ، ايستاد و با آن شخص احوالپرسى و مكالمه نمود .
آن ابر بر سر سيّد سايه افكند تا سيّد وارد كاروانسرا شد و چون حرارت آفتاب بر شيخ حسين مزبور تابيد ، حالتش متغيّر شده ، از مركوب خود به زمين افتاده ، به واسطهء كبر سن يا ضعف بنيهاش بيهوش شد . او را برداشته ، به كاروانسرا نزد مرحوم بحر العلوم رساندند .
بعد از اينكه به هوش آمد ، عرض كرد : « سيّدنا لم لم تدركنا الرّحمة » ؛ چرا رحمت ما را فرانگرفت ؟
سيّد فرمودند : « لم تخلّفتم عنها » ؛ چرا از رحمت تخلّف نموديد ؟ در اين جواب توريهاى لطيف است .
نظيره
بدان : نظير اين كرامت ، كرامتى است كه از شخصى تائب ظاهر شده ؛ چنانكه در
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 286
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٨٦