سيّد جواد عرض كرد : به خدا قسم من از حال او خبر نداشتم كه به اين قسم از فقر و نيازمندى مبتلا است .
بحر العلوم فرمودند : اگر از حال او خبر داشتى و مىخواستى امشب غذا تناول بفرمايى ، هر آينه يهودى يا كافر بودى ، غضب من بر تو به واسطهء آن است كه چرا نبايد از حال برادرانت خبردار باشى ؟
سپس فرمودند : اين سينى طعام را خادم تا در خانهء آن مرد ؛ با تو مىآورد ، آنرا از خادم گرفته به اندرون خانه ببر و به آن مؤمن بگو ، ميل داشتم امشب با تو همغذا شوم ، و بگو اين صرّه و كيسه را - كه در آن پول سفيد است - بگير و حين نشستن در منزل زير فرش او بگذار و سينى كه در آن طعام است همانجا گذاشته ، بيرون بيا ، تا تو نيايى و خبر ندهى آن مؤمن غذا خورد و سير شد ، من امشب غذا نمىخورم .
سيّد جواد به فرمودهء بحر العلوم مرحوم عمل نموده ، چون وارد منزل آن مؤمن شد و خوان طعام را نزد او گذاشت و نظر آن مرد بر آن طعام ملوكانه افتاد ، به سيّد جواد عرض كرد : اين طعام شما نيست ، عرب نمىتواند چنين طعامى ترتيب دهد ، من از اين غذا تناول نمىكنم تا از امر آن ، مرا خبر دهى . سيّد جواد هرچه اصرار به نگفتن نمود ، مثمر نشد ، تا آنكه قضيّه را براى آن مؤمن نقل نمود .
آن مرد قسم خورد كسى از همسايگان از حال ما مطّلع نبوده ، چه رسد به كسانى كه از ما دور هستند و اين سيّد چيزى عجيب است . علّامه مذكور بعد از ذكر اين كرامت فرموده : سيّد محمد ، ناقل اين كرامت ، آنرا از ثقهء ديگر ، غير از شيخ محمد خزعلى نقل نمود و فرمود : آن ثقه گفت : اسم مؤمنى كه سيّد براى او طعام فرستاد ، شيخ محمد نجم عاملى بود و در كيسهاى كه سيّد فرستاده بود ، شصت شوشى بود - هر شوشى قدرى از دو قران عجمى زيادتر است - . همچنين ثقهء جليل ، آقا علىرضا اصفهانى از مرحوم آقا خوند ملّا زين العابدين سلماسى كه از بطانه و خواصّ سيّد بحر العلوم مرحوم بود - رحمة اللّه عليهم اجمعين و حشرهم اللّه و ايانا مع محمد و آله الطيبين - اين كرامت را نقل نموده .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 285
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٨٥