تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
مىشناسد . در بسيارى از كتب معتبره ، مثل بحار الانوار « 1 » و انوار النعمانيّه « 2 » و غير هماف « 3 » ذكر شده : سيّد مير علّام تفرشى كه از افاضل تلامذه مقدّس مذكور است ، مىگويد : شبى در صحن مقدّس امير المؤمنين عليه السّلام گردش مىكردم ، در حالى كه بسيارى از شب گذشته بود . ناگاه ديدم شخصى به سمت روضهء مقدّسه مىآيد ، من نيز سمت او رفتم . چون نزديك شدم ، ديدم استاد ما ملّا احمد اردبيلى است . خود را از او پنهان داشتم ، تا آن‌كه به نزديكى در روضهء مباركه رسيد ، حال آن‌كه در روضه بسته بود ، پس گشوده و مقدّس داخل روضه شد ؛ گويا با كسى تكلّم مىكرد ، بعد بيرون آمد و در روضه بسته شد ، من از عقب او روانه شدم ، طورىكه مرا نمىديد ، از نجف اشرف بيرون آمد و به سمت كوفه متوجّه شد ، داخل مسجد كوفه گرديد و در محرابى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شربت شهادت نوشيده بود ، قرار گرفت . با شخصى در مسأله‌اى صحبت كردند و زمان طويلى درنگ نمود . سپس ، از مسجد بيرون آمد و به سمت نجف اشرف روانه شد . من نيز از عقب او مىرفتم ، نزديك مسجد حنّانه رسيديم ، مرا سرفه گرفت و نتوانستم خوددارى كنم . چون صداى سرفهء مرا شنيد ، متوجّه من شد و فرمود : آيا تو مير علّامى ؟ عرض كردم : بلى ! فرمود : اين‌جا چه‌كار دارى ؟ گفتم : از وقتى داخل روضهء مقدّسه شديد تا حال ، با شما بودم . تو را به حقّ صاحب اين قبر قسم مىدهم هر آينه ماجرايى كه امشب برايت اتّفاق افتاد ، از اوّل تا آخر به من خبر بده ! گفت : به شرطى خبر مىدهم كه مادامى كه زنده‌ام ، آن‌را به كسى نگويى .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 175 - 174 . ( 2 ) . الانوار النعمانيه ، ج 2 ، ص 303 . ( 3 ) . رسالتان فى الخراج ، ص 5 - 4 ؛ مجمع الفائدة ، ج 1 ، ص 37 - 36 .