تقوى
از جمله تقواى آن مرحوم اين بود كه الاغى داشت و هنگام تشرّفش به كربلا و كاظمين و عسكريّين نصف راه را بر او سوار مىشد و نصف ديگر را پياده مىرفت و هيچوقت آنرا نمىزد كه در راه رفتن سرعت كند ، از چريدن منع نمىنمود و بين راه هر وقت آن حيوان اراده علف خوردن داشت ، آنرا ممانعت نمىنمود .
تا آنكه شاه عبّاس مسجد عظيم اصفهان را بنا نموده ، به اتمام رساند و به تصويب علماى اصفهان ، مقدّس مذكور براى امامت آن انتخاب شد .
سپس سلطان ، شيخ بهاء الدين عاملى را با جمعى از اعيان و اشراف به نجف اشرف فرستاد كه مقدّس را راضى نموده به اصفهان بياوردند .
چون شيخ با آن جماعت وارد نجف اشرف شدند و مطلب را به مقدّس عرضه داشتند ، استنكاف نموده ، قبول نفرمود ، بعد از مذاكرات بسيار راضى شده ، با آنها به سمت اصفهان بيرون آمد ، قدرى كه از نجف دور شدند ، الاغ آن مرحوم در رفتن كندى كرد .
شيخ بهايى فرمود : الاغت را بران تا تندتر برود .
مقدّس فرمود : الاغ را نبايد زد كه تند برود ، بلكه بايد او را به حال خود گذاشت تا هر قسم كه بخواهد برود .
قدرى ديگر كه راه رفتند ، از الاغ پياده شد .
از سبب پياده شدنش پرسيدند .
فرمود : بايد مراعات اين حيوان را كرد ، تا قدرى علف بخورد و مشغول چرانيدن الاغ شد .
در اين اثنا شيخ بهايى با تازيانهاى كه در دست داشت ، آن الاغ را زد كه تند برود .
مقدّس از اين عمل شيخ مكدّر شده ، او را عتاب نموده ، فرمود : شما از علماى عجم و مرجع ديانت مردم آنجا هستيد . وقتى در حضور من كه صاحب الاغم ، الاغ مرا بزنى