را محتاج به گدايى نمودى .
چون اين بديد از خانه بيرون آمده ، به ارادهء اعتكاف و رفع دلتنگى ، به سوى مسجد كوفه روانه شد .
چون روز سوّم شد ، مردى در خانه آمد و چند حيوان با خود همراه داشت كه بر بعضى گندم پاك كرده و بر بعضى آرد نرم ، بار كرده بود و گفت : صاحبخانه اينها را براى شما فرستاده و خود در مسجد كوفه اعتكاف نموده ، آنها را تسليم نمود و رفت .
وقتى مقدّس برگشت ، زوجهاش به او گفت : آنچه با اعرابى فرستاده بودى ، رسيد و آرد و گندم خيلى خوبى بود .
مقدّس دانست آن روزى ، از جانب خداوند عالم بوده ، پس شكران نعمت را بهجاى آورد .
زهد
از موارد زهد آن مرحوم اين بود كه چون از منزل خود بيرون مىرفت ، عمّامهء بزرگى مىبست براى آنكه هرگاه مردى از او عمّامه خواهد يا زنى از او توقّع مقنعه كند ، پاره كند و به او بدهد ، بسيار اتّفاق مىافتاد كه در مراجعت ، عمّامه بر سر نداشت يا مقدار كمى از آن باقى مانده بود - رحمة اللّه عليه - .
ورع
از جمله ورعهاى آن مرحوم اين بود كه در نجف اشرف براى زيارت كاظمييّن و عسكريّين حيوان كرايه مىكرد و مىرفت ، در مراجعت ، شيعيان بغداد نوشتهجات به اهل نجف مىنوشتند و به آن مرحوم مىدادند به جهت اجابت ايشان برساند ، آنها را مىگرفت ، ولى پياده مىرفت و سوار حيوان نمىشد . چون از او سؤال مىكردند ، مىفرمود : صاحب حيوان اذن نداده اين نوشتهجات را بر آن بار كنم .