تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
هزار و دويست و شانزده واقع شد ، سيّد مرحوم چون مىدانست آن ملعون‌ها قصد خانهء او را مىنمايند ، اهل‌بيت خود را از منزل بيرون فرستاد و جز خودش و طفل رضيعى « 1 » كه او را نبرده بودند ، كسى در منزلش نمانده بود . در اين اثنا جمعى از آن طايفهء ملعون به بيت الشرف آن مرحوم داخل شدند . آن مرحوم لا علاج شده ، طفل رضيع را در بغل گرفت و در صندوق‌خانه و مخدعى كه سبد بزرگ و هيزم زيادى در آن‌جا بود ، داخل شده ، خود را با آن طفل زير آن سبد پنهان كرد . آن لعين‌ها همه‌جاى خانه را جستجو كردند اثرى از سيّد نديدند تا به آن مخدع رسيدند ؛ گويا خداوند آن سبد را از نظر آن‌ها مخفى داشت . گمان كردند سيّد ميان هيزم‌ها پنهان شده ، يك‌يك هيزم‌ها را برداشتند و بر بالاى سبدى كه سيّد با آن طفل رضيع زير آن بودند گذاشتند ، چون ديدند سيّد ميان هيزم‌ها نيست ، آن‌ها را به همان حالت گذاشته ، از خانه بيرون آمدند و عقب كار خود رفتند . چون مدّتى گذشت و سيّد از رفتن آن‌ها مطمئن شد ، از زير سبد حركت نموده ، هيزم‌ها از بالاى او به زمين ريخت ، با آن طفل رضيع بيرون آمد ، از بليّهء عظمى و داهيهء دهيا نجات يافت ، خدا را شاكر و نعماى او را ذاكر شد ، از جمله خاموش نمودن آن طفل رضيع هنگام وارد شدن آن ملعون‌ها بود كه عادتا نبايد خاموش شود ، بلى ! شعر ؛
گر نگهدار من آن است كه من مىدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد

[ مقدّس اردبيلى ] 9 ياقوتة

در اين بابت است كه عالم جليل و روسفيد كنندهء اهل اردبيل ، ملّا احمد معروف به مقدّس اردبيلى ، حضرت را در غيبت كبرا مىبيند و حين تشرّف آن بزرگوار را
هامش
( 1 ) . شيرخواره .