وجه دوّم آنكه اديان انبياى پيشين در معرض نسخ ، زوال ، تبدّل و انتقال بود و امضاى احكام آن على الدوام بر وارث و غيره لازم نبود ، به خلاف دين محمد صلّى اللّه عليه و إله كه تا آخر الزمان تغيير دول و تقلّب دوران در آن صورت تغيير نمىبست و بر متابعان او لازم است آنرا از خاندان او اخذ كنند ؛ چنانكه فرمود : « انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابدا » ؛ لا جرم در صلوات ، ذكر ايشان به ذكر او مقرون شد .
چون سلطان اين تقرير را فرمود : فضلا جميعا زبان به تحسين و ثنا گشودند و از حسن تقرير و ذكاى او تعجّب نمودند .
تتميم فيه تخجيل لمعاند ذميم
سيّد جليل ، قاضى نور اللّه شهيد در كتاب مجالس المؤمنين « 1 » نقل فرموده : روزى علّامه حلّى رحمه اللّه در مجلس سلطان محمد خدابنده به مناظرهء مخالفان اشتغال نمود و بعد از اتمام مطلب خود ، به رسم شكرگزارى خطبهاى مشتمل بر حمد الهى و صلوات بر حضرت رسالت پناهى و آل ولايت جاهى او ادا كرد و چنانكه در مذهب اماميّه جايز است ، بر آل به صورت انفرادى صلوات فرستاد .
سيّدى موصلى كه سنّى متعصّبى بود ، گفت : چه دليلى بر جواز توجيه صلوات بر غير انبيا دارى ؟
علّامه در جواب فرمود : دليل ، اين آيهء كريمه است :
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ
« 2 » .
آن ناسيّد از غايت لجاج و عناد و اقارهء عقوق ابا و اجداد گفت : چه مصيبتى بر على بن ابى طالب و اولاد او رسيده است ؟
علّامه مصايب مشهور اهلبيت را به ظهور واگذاشته ، جهت زيادت انفعال او
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين ، ج 1 ، ص 572 .
( 2 ) . سوره بقره ، آيه 157 - 156 .