تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
اين فعل از هيچ عاقل و از هيچ انسانى ناشى نمىشود . علّامه فرمودند : ترسيدم طايفهء حنفيّه كفش مرا سرقت نمايند ؛ چنان‌كه رييس آن‌ها ، ابو حنيفه ، كفش‌هاى پيغمبر را دزديد . طايفهء حنفيه همه گفتند : حاشا و كلّا كه اين كار از ابو حنيفه واقع شده باشد ، زيرا هنوز ابو حنيفه در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله متولّد نشده بود ، بلكه تولّدش قريب صد سال از رحلت پيغمبر گذشته بود . علّامه فرمودند : فراموش كرده‌ام ، بلكه شافعى سرقت نمود . شافعيّه صداها را بلند نموده ، گفتند : تولّد شافعى در روز وفات ابو حنيفه بوده و نشو و نماى او تقريبا دويست سال بعد از فوت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بوده است . علّامه فرمودند : شايد مالك اين كار را كرده باشد ؟ طايفهء مالكيّه هم منكر شدند . فرمود : شايد احمد بن حنبل ، سارق بوده است ؟ پس حنبليان منكر اين قضيّه شدند و تمام علماى عاميّه اقرار نمودند كه احدى از ائمّهء اربعهء آن‌ها ، در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله حيات نداشته است . سپس علّامه به‌جانب سلطان متوجّه شده ، فرمود : سلطان دانست خود اين‌ها اقرار كردند كه أئمّهء آن‌ها در زمان حيات حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله نبوده‌اند ، پس يكى از بدعت‌هايشان اين است كه اين چهار نفر را از ميان مجتهدين خود انتخاب و به گفتهء آن‌ها عمل مىنمايند و اگر مجتهدى اعلم و افقه و اتقى از اين چهار نفر باشد ، ولى فتوايش با فتاوى آن‌ها مخالف باشد ، به عقول آن عمل نمىنمايند . سپس سلطان از تمامى علماى مذاهب اربعه سؤال كرد و اقرار و اعتراف گرفت كه ائمّهء اربعه در زمان حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و اصحابش ، وجود نداشته‌اند . علّامه فرمودند : امّا ما رافضيان و طايفهء شيعه ، تابع امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام مىباشيم كه آن حضرت نفس رسول خدا ، برادر ، پسر عمّ ، داماد و وصىّ او است كه در زمان آن بزرگوار بوده و از وجود شريف آن بزرگوار تلقّى احكام نموده