موضع كه آن بزرگوار فرموده بود ، در همان صفحه مشاهده كرد . پس در حاشيهء تهذيب خود در همان مقام ، به خطّ خود نوشت : اين حديثى است كه مولاى من صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه - مرا به آن خبر داد كه در فلان ورق و فلان صفحه و فلان سطر اين كتاب است .
فاضل معاصر مذكور از ملّا صفر على مزبور نقل مىكند كه او گفت : استاد من ، سيّد مسطور فرمود : من همان كتاب را ديدم و در حاشيهء آن كتاب به خطّ علّامه ، مضمون مذكور را مشاهده كردم .
اين ناچيز گويد : كه « ما تعميما للفائده ، تزيينا للكتاب و تلذيذا لاولى الالباب » اين حكايت شريف را به سه تذييل كه مشتمل بر سه كرامتاند ، مذيّل مىنماييم .
تذييل اوّل : تشييد مذهب شيعه در زمان الجايتو سلطان محمد خدابنده ، به رأى صايب و نظر تاقب علّامه مرحوم گرديد و اگر جز همين ، فضل و فضيلت نداشته باشد ، در جلالت قدر او كفايت مىكند ، حال آنكه دو مرتبه هم حضور باهر النّور امام عصر - عجّل اللّه فرجه - شرفياب گرديده كه يك مرتبه آن همين بود كه كيفيّتش مذكور شد و مرتبهء ديگرش كه شرفياب شده و در حين ديدن ، آن حضرت را نشناخته ؛ كيفيّتش در ياقوتهء بيست و يكم عبقريّهء ششم ذكر مىشود .
امّا شرح تشييد و تأييد مذهب شيعه و نمودنش در زمان سلطان مذكور ، بنابر آنچه مجلسى اوّل رحمه اللّه در شرح من لا يحضره الفقيه از بعض ، بلكه از جماعتى از اصحاب نقل نموده ، اين است كه شاه خدا بنده ، روزى بر زوجهاش غضب نموده ، گفت :
انت طالق ثلاثا و چون سلطان ، حنفى مذهب بود و اين طلاق به مذهب او صحيح واقع شده بود ، پشيمان شد ، علماى مذاهب اربعه را حاضر ساخته ، از آنها در رجوع به زوجهء خود استفتا نمود .
همه گفتند : آن زن بر تو حرام شد و حليّتش موقوف به محلّل است .
سلطان گفت : چه شده كه شما در همهء مسايل اختلاف و اقاويل مختلف داريد ، ولى در اين مسأله تماما متّفق الكلمة هستيد .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 257
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٥٧