تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
مفتاح مغلقات است ، لذا مسايلى كه بر خود مشكل ديده بود ، سؤال نمود و جواب فرمود و دانست او وحيد عصر و فريد دهر است ، زيرا علّامه كسى را چون خود نديده بود و خود هم در آن مسايل متحيّر بود ، تا آن‌كه در اثناى سؤال ، مسأله‌اى ميان آمد كه آن شخص به خلاف علّامه در آن فتوا داد . علّامه انكار كرده ، گفت : اين فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دليل و خبرى نداريم كه مستند آن شود و بر اصل و قاعده و مخصّص آن‌ها وارد گردد . آن جناب فرمود : دليل بر اين حكم حديثى است كه شيخ طوسى در كتاب تهذيب خود نوشته است . علّامه گفت : چنين حديثى در تهذيب نيست و در خاطر ندارم كه ديده باشم ، شيخ مذكور يا غير او ، آن‌را ذكر كرده باشند . آن مرد گفت : آن نسخهء كتاب تهذيب كه خوددارى ، فلان مقدار از اوّل آن ، ورق بشمار در فلان صفحه و فلان سطر آن باشد . با خود گفت : شايد شخصى كه در ركاب من مىآيد ، كسى باشد كه فلك دوّار در دوران ، بر دورهء او افتخار مىكند و ملك ركاب‌دار اوست ، پس براى استظهار و استخبار از او استفسار نمود ، در حالى كه از غايت تفكّر و تحيّر ، تازيانه را از دستم بر زمين افتاد كه آيا در مثل اين زمان كه غيبت كبرا در آن واقع شده ، درك شرف ملاقات صاحب الزمان عليه السّلام امكان دارد . آن شخص چون اين شنيد به سوى زمين خم شد ، تازيانه را برداشت و با دست خود ، در كف با كفايت علّامه گذاشت و در جواب فرمود : چگونه نمىتوان ديد ، حال آن‌كه الحال دست او ميان دست تو مىباشد ؟ علّامه چون اين را شنيد ، بىخود خود را به ارادهء بوسيدنى آن جناب از بالاى درازگوش بر پاهاى آن قدوهء احباب انداخت و از غايت شوق ، از خود برفت و بىهوش شد ، چون به هوش آمد ، كسى را نديد ، لذا افسرده و ملول گشت و بعد از آن‌كه به خانهء خود رجوع فرمود و كتاب تهذيب خود را ملاحظه نمود ؛ آن حديث را در همان