خليفه گفت : از چهكسى مىترسى ؟
گفت : از كسى كه اين معامله را با من نمود ، زيرا به من فرمود : از ابى جعفر چيزى قبول نكن !
آنگاه خليفه گريست و مكدّر شد . پس از او چيزى قبول ننموده ، بيرون آمد .
صاحب كشف الغمّه بعد از ذكر اين حكايت گفته : از اتّفاقات حسنه ، آنكه روزى من اين حكايت را براى جمعى نقل مىكردم ، چون تمام شد ، دانستم يكى از آن جمع ، شمس الدين محمد پسر اسماعيل مذكور است و من نمىشناختم . از اين اتّفاق تعجّب نموده ، گفتم : تو ران پدر را در وقت زخم ديده بودى ؟
گفت : آنوقت كوچك بودم ، ولى در حال صحّت ديده بودم ، مو از آنجا برآمد بود و اثرى از آن زخم نبود و پدرم هر سال يكبار به بغداد مىآمد ، به سامرّه مىرفت ، مدّتها در آنجا بهسر مىبرد ، مىگريست و تأسّف مىخورد ، به آرزوى آنكه مرتبهء ديگر ، شايد حضرت را ببيند ، در آنجا مىگشت ، هرچه سعى كرد ، آن دولت نصيبش نشد ، چهلبار ديگر به زيارت سامرّه شتافت و شرف آن زيارت را دريافت ، ولى در حسرت ديدن صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه - از دنيا رفت .
اين ناچيز گويد : اشارهء به سه امر در اين مقام لازم است .
امر اوّل : چنانكه اين حكايت از حيث اينكه اسماعيل مذكور امام عصر را مىبيند و آن بزرگوار را هنگام تشرّف نمىشناسد ؛ مناسب اين باب است . همچنين از حيثى كه سيّد جليل على بن طاوس به شرف پيغام امام و توسّط اسماعيل مشرّف مىشود ، مناسب عبقريّهء دهم است ؛ كما اينكه از حيث متوسّل شدن اسماعيل در سرداب مقدّس به حضرت حجّت و اثر ديدن او بعد از توسّل ، مناسب عبقريّهء يازدهم است ، فتنبه .
امر دوّم : شمس الدين محمد ، پسر اسماعيل مذكور يكى از علماى عاملين و كبراى كاملين بوده است ؛ چنانكه مرحوم شيخ حرّ عاملى در كتاب امل الآمل مىفرمايد :
شيخ محمد بن اسماعيل بن حسن بن ابى الحسين بن على الهرقلى فاضل عالم ، از تلامذهء
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 245
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٤٥