محمد سعيد نايينى را بعد از توسّل به آن بزرگوار شفا مىدهد ؛ بنابر خوابى كه برادر ميرزاى مزبور ، جناب عالم فاضل صالح ورع ، تقى آميرزا حسين نايينى ديده بود ؛ چنانكه كيفيّت آن خواب را در ياقوتهء سيزدهم ، عبقريّهء نهم ذكر كردهايم و آن حكايت از حيث توسّل مذكور ، مناسب باب يازدهم است ، فتبصّر و ارجع .
نظير دوّم : اينكه حضرت ثامن الائمّه و ضامن الامّة ، على بن موسى الرضا - روحى و روح ابائى لتراب مرقده الفدا - در عالم واقعه ، پاى عالم جليل و زاهد بىبديل ، آميرزا احمد على هندى ، مجاور حاير حسينى - على مشرّفه السلام - را شفا مىدهد . كيفيّت اين واقعه بنابر آنچه عالم ماهر و متتبّع با هر ، شيخ عبد النّبى قزوينى كه مجاز از جانب سيّد بحر العلوم بوده و سيّد مذكور هم از او مجاز بوده است .
در كتاب تيمّم أمل الأمل شيخ حرّ عاملى كه بحر العلوم مذكور ، ثناى بليغى دربارهء آن كتاب فرموده ، اين است كه در باب الف گفته : آميرزا احمد على هندى ، عالم مقدّس و صالح منزّهى بود ، بيشتر از پنجاه سال در كربلاى معلّا مجاورت داشت و بالاخره در آن ارض اقدس ، مجاورت حقيقيّه اختيار نمود و او خوابهاى عجيبى دارد و ما در مقام ، به ذكر يكى از آنها اكتفا مىنماييم و آن اين است كه بعضى از برادران دينى از او حكايت نمودند كه گفته بود : زمانى ، دملى بالاى زانوى من حادث شده بود كه مرا بسيار اذيّت كرد ، هرچه به اطبّا مراجعه نمودم ، در علاج آن فايدهاى واقع نشد ، تا آنكه بالاخره اذعان نمودند كه آن قرحه علاجناپذير است ، پس پدرم با آنكه كاملتر از اطبّاى هند بود ، در اطراف هند فرستاده ، جمعى از اطبّا را حاضر نمود و هر كدام از آنها كه آن قرحه را ديدند ، به عجز از طبابت آن اعتراف نمودند ، تا آنكه طبيبى فرنگى و حاذق آورده ، آن قرحه را ديد .
پس ميلى ميان او فرو برده ، بيرون آورد ، آنرا ملاحظه كرد و گفت : كسى غير از عيسى بن مريم عليه السّلام نمىتواند اين قرحه را علاج كند و زخم آن به فلان پرده سرايت مىكند و وقتى به آنجا برسد ، تو را هلاك مىكند ؛ امروز يا فردا به آن پرده مىرسد .
ميرزاى مذكور مىگويد : چون اين مطلب را از طبيب شنيدم ، بسيار مضطرب شدم ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 247
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٤٧