تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
او استفسار كند . چون ابن طاوس بين راه مرا ديد ، اصحاب او مردم را از سر من متفرّق كردند و به من فرمود : آيا اين حكايت را از تو نقل مىكنند ؟ گفتم : آرى ! از مركبش فرود آمد و ران مرا برهنه نمود و اثرى از آن جراحت نديد . افتاد و مدهوش شد . چون به هوش آمد ، دست مرا گرفت و گريه‌كنان نزد وزير برد و گفت : اين برادر من و عزيز خلايق نزد من است . وزير از قصّه‌ام پرسيد ، برايش حكايت كردم . در آن حال اطبّايى كه جراحت مرا ديده بودند ، احضار نمود و گفت : جراحت اين مرد را معالجه و مداوا كنند . گفتند : جز بريدن با آهن ، معالجهء ديگرى ندارد و اگر بريده شود ، مىميرد . وزير گفت : اگر بريده شود و نميرد ، چه مدّت چاق مىشود . گفتند : دو ماه طول خواهد كشيد ، لكن در جاى او گودى مىافتد و آن محل ، مو در نمىآورد . وزير گفت : كى جراحت او را ديده‌ايد ؟ گفتند : ده روز قبل . وزير ران او را كه در آن جراحت بود ، بيرون نمود ، ديدند مانند ران ديگر او صحيح و سالم است و هيچ اثرى در آن نيست . يكى از اطبّا فرياد برآورد : اين كار ، كار عيسى بن مريم است . وزير گفت : وقتى كار شما نشد ، ما مىدانيم ، كه كار كيست ؟ بعد ، وزير او را نزد مستنصر خليفه برد . خليفه كيفيّت را از او پرسيد . او چنان‌كه گذشته بود ، نقل كرد . آن‌گاه خليفه امر كرد هزار دينار براى او آوردند و گفت : اين مبلغ را نفقهء خود كن ! اسماعيل گفت : جرأت ندارم حبّه‌اى از آن بردارم .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 244 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي