را به او دادم ، بدون آنكه آنرا بگشايد و نگاه كند ، فرمود : به صاحب رقعه بگو : او را در اين بيمارى مرگ نيست ، بعد از سى سال ديگر مرگ او را در خواهد يافت .
آنگاه به قسمى گريه بر من مستولى شد كه بر حركت قادر نبودم ، مرا به آن حال گذاشت و رفت ، تا از نظرم غايب شد .
ابو القاسم بن قولويه مىفرمايد : ابن هشام بعد از مراجعت از حجّ ، مرا از اين واقعه خبر داد . راوى گويد : چون سى سال از اين واقعه گذشت و سال سىام شد ، ابن قولويه مريض شد . در مقام تهيّهء كار خود برآمد ، وصيّتنامهء خود را نوشت ، كفن خود را آماده و محلّ قبرش را معيّن كرد . به او گفتند : چرا خايفى ، اميد داريم خداوند تفضّل كرده ، عافيت دهد ؟
گفت : اين همان سالى است كه خبر مرگ مرا در آن دادهاند . در همان مرض و همان سال فوت كرده و به جوار رحمت الهى و اصل گرديد .
اين ناچيز گويد : بعضى از مؤلّفين كتب غيبت ، اين روايت و قضيّه را در باب كسانى كه در غيبت كبرا ، حضور امام عصر - عجّل اللّه فرجه - شرفياب شده و او را در حين ديدن ، شناختهاند ، درج كردهاند و ابن هشام را از آن اشخاص محسوب نمودهاند و ما هم جريا على منوالهم و اقتفاء لاقوالهم آنرا در اين عبقريّه ذكر كرديم و ظاهر هم همين است كه از مصاديق اين باب باشد ؛ خصوصا با تصريح مقدّس اردبيلى در حديقة الشيعه به اين مطلب ، زيرا « القول ما قالت حذام » .
امّا در غيبت كبرا بودنش بدان دليل است كه سال ولادت آن بزرگوار ، دويست و پنجاه و شش هجرى بوده كه مطابق با جمل ، لفظ نور است و از آن زمان تا زمان غيبت كبرا و اوّل آنكه سال وفات على بن محمد سمّرى مىباشد ، هفتاد و چهار سال است ، چون وفات آن در سال سىصد و سى واقع شده و ارباب تأليف واقعهء ابن هشام را در سال سىصد و سى و هفت نقل كردهاند .
بنابراين وقوع اين واقعه بعد از هفت سال از به دو غيبت كبراست ، و امّا اينكه هنگام تشرّف ، آن حضرت را مىشناسد ، با آنكه ابن هشام مذكور وقت ديدن آن حضرت
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 239
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٣٩