تمام باشد ، اقتضا مىكند كه خود ركن ظاهر شود ، پس وجود علم كافى نخواهد بود ، زيرا ركن غايب هم ، حكم امام غايب را دارد و در اينحال ظهور ركن خامسى واجب شود و با ظهور آن ، وجود ركن رابع ، عبث و مهمل خواهد بود . بهعلاوه مبناى اين كلام - چنانكه در مقدّمهء كتاب گذشت - بر آن است كه مخالفين گفتهاند : وجود امام غايب ، عبث و مهمل باشد .
بنابراين قايل به اين مقاله ، از مذهب شيعه خارج و بر خلاف مذهب باشد و جواب اين شبهه ، سابقا ذكر شد و اگر دليل آن شرع باشد ، پس از صريح توقيع رفيع كه به دست شيخ جليل ، على بن محمد سمرّى به اتّفاق شيعه بيرون آمد ، معلوم شد مدّعى بابيّت بعد از او تا زمان خروج سفيانى و ظهور و صيحهء آسمانى دروغگو و افتراگوينده باشد .
به مقتضاى اين توقيع رفيع ، به اين مكلّفيم كه مدّعى اين مقام را در مثل اين زمان ، تكذيب كنيم و افتراگوينده دانيم ، بلكه از لعن و سبّ و تبرّى از او هم باك نداشته باشيم ، حال به هر اسم و لقبى خود را بخواند و بداند ، زيرا حكم بر معنى وارد است و اختلاف الفاظ دخلى در آن ندارد . با معتقد اين مقام ، كلام داريم و كارى به اشخاص خاصّى هم نداريم ؛ مادامى كه ابراز اين اعتقاد در حقّ او نشود و بيش از اين ، طول كلام لازم نباشد ؛
قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
« 1 » ؛
فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ
« 2 » ؛ و لا حول و لا قوة الّا باللّه العلىّ العظيم » .
[ صوفيه ]
امّا طايفهء سوّم كه صوفيهاند ؛ اگرچه ادّعاى بابيّت امام را ندارند و دعواى وكالت و سفارت نمىنمايند و به زمان غيبت كبرا ، بلكه غيبت صغرا هم اختصاص ندارند ، بلكه در زمان ظهور و حضور ائمّه عليهم السّلام هم بودهاند ، لكن از اين جهت كه خود را در مقابل امام انداختهاند و بر خلاف مذهب و طريقت امام عليه السّلام بوده و مىباشند ، بر وجه دروغ
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 256 .
( 2 ) . سوره كهف ، آيه 29 .