تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
طلوع نمود و جمعى از شاگردان سيّد رشتى بعد از وفات او يك اربعين به اميد رجعت ، بر سر قبر او معتكف بودند . بعد از آن‌كه از رجعت ايشان مأيوس شدند ، به سمت شيراز عنان رهانيدند ، تا آن‌كه خروج كرده ، فتنهء نيريز را به سردارى سيّد يحيى ، پسر سيّد جعفر كشفى برپا كردند . بعد از آن فتنهء مازندران و قلعهء طبرسى را به سردارى ملّا حسين بشرويى و غير او مشتعل نمودند . سپس فتنهء زنجان را به سردارى ملّا محمد على زنجانى برافروختند و در اين فتنه‌ها سبب قتل خلق كثيرى شدند و مردمان بزرگ را كشتند تا آن‌كه تقريبا در تاريخ شصت و نه او را به دار كشيدند ، هنوز اثر آن فتنه خاموش نشده است . بالجمله تفصيل اين وقايع در اين دفتر نشايد ، جواب اين كلمات و اعتقادات بر كسى پوشيده نماند ، ضرورت دين و مذهب در دفع هريك كفايت كند و اگر اين امور در ذهن عقلا داخل مىشد و خلاف ضرورى عوام و نسوان نبود ، خود ايشان آن‌ها را كتمان نمىنمودند و اين‌قدر در ترك اظهار ، اصرار نمىكردند . مجمل جواب از كلام در ركن رابع و باب اين است كه عمدهء دليل بر وجود اين ركن از قرارى كه در كتاب ارشاد ذكر مىكند ، اين است كه امام غايب ، مثل پيغمبر مرده باشد و اگر پيغمبر مرده ، در اتمام حجّت كافى نباشد و وجود امام ، واجب باشد ، هكذا امام غايب كافى نباشد و وجود اين ركن ، لازم باشد . جواب اين كلام اين است كه دليل بر وجوب وجود اين ركن ، يا عقل است از قاعدهء وجوب لطف و غير آن از ادلّهء امامت و وجوب اتمام حجّت ، يا شرع است . اگر عقل باشد ، پس در جميع زمان غيبت وجود او را اقتضا كند . چرا از اوّل زمان غيبت كبرا تا زمان شيخ احسايى نبود ؛ چنان‌كه در رسالهء هداية الصبيان و غير آن به آن اعتراف كرد و چرا بعد از آن‌كه سيّد رشتى يا خان كرمانى دار فانى را وداع نمودند ، ديگر كسى اين ادّعا را نكرد و خود را ظاهر ننمود و خداوند خلاف اين حكمت كرد و دنبالهء ايشان را قطع فرمود و اين‌كه گفت : سابق بر شيخ احسايى ، اين ركن ظاهر نبود ، لكن علوم ايشان ميان مردم بود ؛ اگر همين‌قدر كافى بود ، چرا شيخ ظهور نمود ؟ با اين‌كه اگر اين دليل