ركن و از ركن بر ساير خلق جارى مىدانند ، زيرا ديدى كه از او به فوّارهء قدر ، باب فيض و غير آن تعبير نمود ، بلكه او را به ضماير و سراير و جميع ما في الكون ، عالم مىدانند .
چون ديدى به سيّد رشتى خطاب كرد تو كارهاى مرا مىبينى و حاضر بودى ، بلكه او را خدا مىدانند ؛ چنانكه ديدى مكرّر او را خدا خطاب نمود ، الهى الهى سرود و او را به صفات خدايى ستود و بلا حول و لا قوّة الّا باللّه در حقّ او غنود و سبب اين ، مطلبى است كه سابق بر اين در مطالب همين عريضه مىگويد و محصّل آن اين است كه عابد و معبود بايد در صقع واحد و با يكديگر مناسب باشند و چون پيغمبر با خدا مناسبت دارد ، او معبود پيغمبر است ، نه ساير خلق و چون امام با پيغمبر مناسبت دارد ، پيغمبر معبود امام است و همچنين امام معبود ، ركن و ركن ، معبود ساير خلق است .
پس هر عابدى بايد به معبود خود توجّه كند و الّا عبادت نكرده . پس هر معبودى ، خداى عابد خود باشد ، زيرا جميع فيوضات وجودى و شرعى از او به او مىرسد ، پس شكر او واجب است . چون او منعم و عبادتش لازم باشد ، چرا كه او خداست .
اين است كه گفت : الى الحال بيش از سه سال است كه تو را عبادت مىكنم و در عبادت سابق خود مىگويد ، اين مطلب با اينكه خداى پيغمبر را هم ، خداى همه بخوانيم و معبود همه بدانيم ، منافات ندارد ؛ چنانكه كعبه ، قبلهء اهل مسجد الحرام ، مسجد ، قبلهء اهل مكّه ، مكّه ، قبلهء اهل حرم و حرم ، قبلهء اهل عالم مىباشد ، مع ذلك كعبه را قبلهء اهل عالم مىگويند ، زيرا عبادت و توجّه ايشان به سمت حرم ، توجّه و عبادت به سمت كعبه هم باشد و دانسته شد شيخ احسايى را كه از جانب امام ركن رابع دانست ؛ بالخصوص منصوب دانست ، زيرا گفت : پيغمبر و ائمّه عليهم السّلام به او گفتند : برو علم خود را ظاهر كن و باطل را بردار ! همچنين سيّد رشتى را از جانب شيخ منصوب دانست ، لذا از او خواهش كرد كه ركن رابع بعد از خود را تعيين كند و اگر حاجت به تعيين نبود ، چرا اينقدر اصرار مىنمود و دانسته شد منكر اين ركن را كافر مىدانند ؛ چنانكه مكرّر به آن تصريح نمود و خواست او را تعيين كند كه بر ميتهء جاهليّت نميرد ، بلكه از كلامش كه به سيّد رشتى خطاب كرد كه اى كسى كه در كشتى
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 218
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢١٨