شناختهايم ، طورىكه اگر بعد از پيغمبر ما پيغمبرى جايز بود و تو ادّعا مىنمودى ، از تو طلب معجزه نمىكرديم ، بلكه و اللّه با اينحال هم اگر ادّعاى نبوّت ، بلكه اعظم و اعظم نمايى ، قبول و بدون معجزه تصديق مىكنم ؛ چنانكه سابقا نوشتم ؛ زيرا خدا صدق تو را ظاهر و امر تو را اصلاح كرده ، پس از تو اميدوارم به نايب خود و شخصى كه بعد از شما خواهد بود ، نصّ بفرماييد ؛ ان شاء اللّه مانند مردگان زمان جاهليّت نباشم و به فضل وجود تو ، عارف به ربّ و خداى خود بوده باشم ؛ « و اسئلك بجاه شيخك و وجه اللّه الأكرم عندك أن لا تخيّبنى و أنا عبدك » و مرا به كتمان اكرام مىنمايى ، آنرا فاش نمىنمايم و منتظر امر و نهى تو هستم ، اين حاجت من است ، پس دعاى مرا مستجاب فرما ؛ « فانّك واسع كريم و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم و صلّى اللّه على محمّد و إله الطّاهرين و النقباء الأكرمين و النّجباء الفاضلين كتبه عبدك الاثيم محمّد كريم راجيا للجواب و إلى اللّه المآب و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته » .
آنچه مقصود بود از مضمون عريضهء خان كرمانى در بيان مراد از ركن رابع و شخص آن تمام شد و معلوم شد مراد ايشان از آن ، كسى باشد كه منصوب بالخصوص از جانب امام و در جميع امور ايجاب و شرعى نايب او باشد ؛ همانطور كه امام را مىدانند و مىگويند جميع كارهاى خدا به دست امام جارى مىشود ، از اين جهت امير المؤمنين عليه السّلام را يد اللّه گويند و مراد او كه گفت : به كجا بروم ، به سوى آنها كه به مقالهء يهود رفتهاند و مىگويند :
يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
« 1 » ؛ تعريض بر كسانى بود كه اين مقاله را ندارند كه دستهاى امير المؤمنين باز و به كارهاى خدا دراز است ، خلق مىكند و روزى مىدهد و اين كلام را از استاد و خداى خود سيّد رشتى اخذ كرده كه به اين آيه بر اين مطلب استدلال مىكند و مراد او از شيخ و نقيب هم كه گفته ركن را خواسته ، زيرا در اوّل از آن به باب تعبير مىكردند ؛ چنانكه در زمان غيبت صغرا و اوايل كبرا چنين بود و مراد طايفهء بابيّه هم همين بوده ، بعد به نايب ، نقيب ، قطب ، شيخ و ركن تعبير كردند و دانسته شد جميع فيوضات الهى را از خدا به رسول ، از رسول به امام ، از امام به
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 64 .