بلغ » ، قرشى باشد يا حبشى ، من بنده اثيم ، محمد كريم از تمام دنيا به طرف تو منقطع شدهام ، بندها را قطع نمودهام ، به ريسمان اعتصام تو كه بريدن و جدا شدن ندارد ، چنگ زدهام ، براى تو زن و دختران خود را ترك كردهام و مانند آنان شدهام كه شاعر در حقّ ايشان گفته :
مشرّدون نفوا عن عقر دارهم * كانّهم قد جنوا ما ليس يغتفر
به جهت تو ، از درها رانده مىشويم ، مخذول و مطرود و كشته مىشويم و دشمنى كرده و مأخوذ مىگرديم و صبر مىكنيم ، آيا با همهء اينها بىالتفاتى روا باشد ، حال آنكه شما همهء اينها را مىدانيد و تمامى اينها به محضر شما مىشود .
قصد ندارم به شما منّت گذارم ، بلكه خود منّت دارم ، لكن مىخواهم به ذكر نعمتهايتان ، شما را با خود بر سر التفات آورده باشم ، پس اگر با اين همه منع فرماييد ، به عدل خود معامله فرمودهايد و اگر قبول شود ، به فضل خود قبول فرمودهايد ؛ به درستى كه من اعتقاد خود را در حقّ شما و عمل و خدمت خود را به شما عرض مىكنم ، اگر ردّ نماييد ، به خاطر سوء قابليّت من مىباشد و اگر قبول فرماييد ، به حسن جود خود قبول فرمودهايد . واى بر من ، اگر ردّ نماييد ، بعد از آنكه من اعتراف دارم هركس اين امر را نشناسد ، گمراه باشد .
اعتقادى كه در حقّ شما دارم ، اين است كه شيخ احمد ، قطب زمان خود بود به جهت تصريح پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله در حقّ او كه تو قطب هستى و معلوم است عقل ، وسط كلّ اعضا مىباشد ، پس عقل ، قطب مىباشد و از قرارى كه در عرايض سابق ، عرض شده بود آن بزرگوار ، عقل ظاهر و عارف به او عاقل بود ، زيرا « العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان » ؛ لذا شيخ بزرگوار كسى بود كه به وسيلهء او عبادت رحمان و كسب جنان مىشد ، چون او عقل بود و از قول خود آن بزرگوار كه فرمود : در طول به چيزى رسيدهام كه سلمان به آن رسيده ، و لكن علم او در عرض بيشتر از علم من است و نمىدانم اين كلام را در اوّل امر خود فرمودند يا در آخر امر خود و دانستيم سلمان هم در آخرين درجهء ايمان بوده كه ما فوق نداشته ، بلكه به جهت حديث « لو علم ابو ذر ما