كلام سيّد رشتى است كه در جواب بعضى سؤالات از حالات شيخ احسايى كه به زعم ايشان اوّل اين اركان است و كلام خان كرمانى در هداية الطالبين در همين مادّه است كه مىگويد : شيخ مذكور ، شبى ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله را در خواب ديدند كه به ايشان فرمودند :
بايد به روى و علم خود را كه ما به تو التفات فرمودهايم ، ميان خلق آشكار كنى ؛ مذاهب باطل شيوع گرفته ، بايد آن باطلها را براندازى ! چون بيدار شد ، بسيار غمگين گرديد كه بايد بر معاشرت اراذل صبر نمايند .
با خود خيال كرد كه به امير المؤمنين عليه السّلام متوسّل مىشوم ، اين خدمت را از عهدهء من بر مىدارند و مرا به رياضت وا مىگذارند . بعد از توسّل به آن بزرگوار ، در خواب به او فرمودند : از آنچه برادرم فرمودهاند ، گريزى نيست ، همچنين به هريك از ائمّه ملتجى شدند تا به صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - همين جواب فرمودند كه بايد امر پيغمبر انفاذ شود و به مهر همهء ائمّه عليهم السّلام اجازه به او عطا شد كه امرت ممضى و حكمت نافذ است ، برو و امر را به مردم برسان . اين بود كه آن بزرگوار صدمهء منافقين را بر خود هموار كرده و در مقام اظهار برآمدند .
خان كرمانى بعد از ذكر اين كلام كه مطابق با كلام سيّد رشتى است ، مىگويد : پس از آنكه شيخ بزرگوار دار فانى را وداع نمودند ، معاندين پنداشتند نور خدا خاموش شد ، تا آنكه ديدند ، نور خدا روزبهروز در تزايد است ، باز حاملى براى آن علم لدنّى پيدا شد . باز به مقتضاى ؛
وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ
« 1 » ؛ عنان اذيّت را بهجانب سيّد جليل مصروف نمودند . . . ، تا آخر آنچه در اين مقام مىگويد و اين سيّد را هم بعد از آن شيخ ، ركن رابع مىدانند ؛ چنانكه مذكور شود و ظاهر اين كلام آن است كه ايشان هم بالخصوص از جانب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و ائمّه عليهم السّلام و صاحب الامر - عجّل اللّه فرجه - و شيخ مذكور منصوب بوده ، بلكه در كلمات بسيارى ، خود به آن تصريح نموده است .
از جمله عبارت عريضه است كه در عرض اعتقادات خود به ايشان نوشته و آن اين است كه بعد از ذكر اركان اربعه كه خدا ، رسول ، امام و ركن هستند ، از آن به نقيب تعبير
هامش
( 1 ) . سوره انعام ، آيه 28 .