چهارتاست ؛ خدا ، رسول ، امام و ركن .
پس معرفت ركن ، مانند معرفت امام و خدا و رسول بر عامّهء مكلّفين واجب است و با انكار آن مانند انكار سه اصل ديگر شخص از دين خارج مىشود ؛ بلكه صريح كلام ، بعض آن است كه انكار ركن از انكار بقيّه بدتر باشد و بنابر آنچه از مجامع كلمات مقتصدين اين طايفه مستفاد مىشود ، مراد از اين ركن كسى است كه به منزلهء سفرا در زمان غيبت صغرا و مدّعى اين مقام و مدّعى سفارت و وكالت و بابيّت امام در غيبت كبرا باشد و از اين جهت است كه طايفهاى از اين جماعت ، از اين شخص به باب تعبير نمودهاند و ديگران چون اين تعبير را بدبو و قريب به انكار ديدند ، به اين عبارت ، تعبير از آنرا تغيير داده ، به ركن رابع ، بدل نمودند ، بلكه بعضى در جواب سؤال عوام از حقيقت اين ركن و مراد از آن يا در محافل عام ، فرارا عن الانكار از آن به مجتهد تعبير مىنمايند ؛ غافل از آنكه كلمات ديگر ايشان كه در كتابهاى خود نوشتهاند و در محافل اهل سرّ خود مىگويند ، با آن منافى مىباشد و غافل از آنكه معرفت مجتهد را براى معرفت احكام ديگران هم واجب مىدانند و اختصاص به ايشان ندارد كه آنرا از خصايص خود مىشمارند و باز غافل از آنكه معرفت مجتهد از اصول دين نباشد كه منكر آن ، كافر باشد ، حال آنكه ايشان منكر ركن را كافر مىدانند و بعضى از اين ركن به نيابت خاصّ تعبير مىنمايند ، به ملاحظهء اينكه امام به نصّ خاصّ منصوب شده و امام ، او را بخصوصه نايب و وكيل كرده ؛ مانند وكلا در زمان غيبت صغرا ، نه مانند مجتهدين در زمان غيبت كبرا كه امام زمان - عجّل اللّه تعالى فرجه - بر وجه عموم در مكاتبت اسحاق بن يعقوب - چنانكه گذشت - در حقّ ايشان مىفرمايد : « امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا فانّهم حجّتى عليكم و انا حجّة اللّه عليهم » ؛ در امورى كه براى شما حادث مىشود و در آنها به امام عليه السّلام محتاج مىشويد ، چون دستتان به من نمىرسد ، در آن امور به راويان اخبار ما رجوع نماييد ، زيرا ايشان حجّت من بر شما باشند و من حجّت خدا برايشان هستم . . . ، تا آخر حديث .
شاهد بر اين مطلب كه ايشان اين ركن را منصوب خاصّ از جانب امام عليه السّلام مىدانند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 209
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٠٩