مىگفت : عنقريب از طالقان ديلم ، بيرون خواهد آمد .
بنابر اين او را گرفته ، به بغداد بردند و مؤاخذه نمودند ، از اينجا معلوم مىشود گناه حسين بن منصور ، منتسب به مذهب شيعهء اماميّه بوده و بر اعتقاد به وجود مهدى اهل البيت و دعوت مردم به نصرت آن حضرت و شوراندن مردم ، بر خلفاى عبّاسى بوده و كفر و زندقه را بهانه ساختهاند ، لذا بر وجهى كه در كتاب انساب مسطور است ، شبلى ، ابن عطاى بغدادى ، محمد بن خفيف شيرازى و ابراهيم بن محمد نصرآبادى نيشابورى ، حال او را تصحيح و اقوال او تدوين نمودهاند و در وصف او ، عالم ربّانى فرمودهاند .
در روضة الصّفا « 1 » مسطور است : آنچه بعض مورخان گفته كه شيخ جنيد نوشت « حلّاج به حسب ظاهر كشتنى است » خلاف واقع مىنمايد ، زيرا خواجه محمد پارسا و بسيارى از علما ، اخبار نمودهاند شيخ جنيد نوزده سال پيش از قتل حسين بن منصور فوت شد . از كلام صاحب انساب نيز فهميده شد وزير خليفه ، قاضى و اهل فتوا را در حكم به اباحهء قتل او مجبور ساخت ، و الّا مقرّر است آنچه از اين طايفه ، در اوقات سكر و هنگام افشاندن گرد امكان ، از قول و فصل مستانه واقع مىشود ، محقّقان علماى شريعت ، در توجيه آن مىكوشند و بر آن پردهء عفو و اغماض مىپوشند .
بپوش دامن عفوى به ذلّت من مست * كه ابروى محبّان به اين قدر نرود
كلام قاضى شوشترى تمام شد .
در آن كتاب است كه مؤلّف گويد : اينكه قاضى در كلام خود گفت : و الّا مقرّر است . . . ، تا آخر كلام ؛ مقصودش اين است كه صوفيّه وقتى گرد امكان از خود افشاندند ؛ يعنى عوارض امكانى را از خود سلب نمودند و در ايشان جز محض واجب چيزى باقى نماند ؛ چنانكه طايفهء وحدت وجودى گويند يا مراد از آن ، اين است كه مست جام وحدت گشتند و در حالت محو واقع شدند و در كفر گفتن و انا الحقّ سرودن ، نزد محقّقين علماى شريعت معذورند .
پر واضح است كه دامن اهل شريعت ، از اين تهمت مبرّا مىباشد كه قايل به وحدت
هامش
( 1 ) . تاريخ روضة الصفا ، ج 3 ، ص 506 - 503 .