مناسك زيارت بيت اللّه را بهجا آورد ، بعد ، سى نفر يتيم را بدانجا برده ، نيكتر طعامى كه دسترس داشته باشد ، آنانرا ضيافت كند ، به نفس خويش ، دستهايشان را بشويد ، به هركدامشان پيراهنى بپوشاند و هفت درهم ببخشد ، اين عمل ، قائممقام حجّ باشد . چون حامد وزير ، آن نوشته را ديد ، فرمود تا علما و فقها و قضات را حاضر كردند ، سپس آن صحيفه را برايشان خواند .
قاضى از حلّاج پرسيد : اين كلمات را از كجا نوشتهاى .
حلّاج جواب داد : از اخلاص - كه مصنّف حسن بصرى است - و به روايتى گفت : از كتابى كه مؤلّف آن ابو عمرو بن عثمان است ، نوشتهام .
ابو عمرو قاضى گفت : اى كشتنى ! ما آن كتاب را ديدهايم ، اين سخن آنجا نيست .
وقتى حامد اين مقال را شنيد ، گفت : اين كلام كه گفتى ، بنويس !
قاضى اوّل اهمال نمود .
حامد گفت : اگر كشتنى نبود ، چرا زبانت به آن تنطّق نمود ؟
قاضى نتوانست با وزير مخالفت كند ؛ لاجرم به اباحهء خون حسين ، فتوا نوشت ، ساير علما هم متابعت كردند و نعم ما قيل .
تا قلم در دست غدّارى بود * لاجرم منصور در دارى بود
بعد از اين كلام ، قاضى شوشترى « 1 » مىگويد : مخفى نماند كه علماى شيعه ، حسين بن منصور را شيعى مذهب مىدانند ، امّا به واسطهء غلوّ و مانند آنكه از او صادر شده ، او را در مذمومين نوشتهاند ؛ چنانكه علّامه حلّى در آخر كتاب ، خلاصهاى از شيخ طوسى نقل نموده ، در آن مقام از فحواى كلام او نيز ظاهر مىشود كه حسين مدّعى رؤيت و نيابت صاحب الامر عليه السّلام بوده است .
در حاشيهء نسخهء قديم از كتاب انساب سمعانى به نظر حقير رسيده كه در كتاب معتبر سنجرى كه در زمان شمس المعالى تأليف شده ، مذكور است : حسين بن منصور ، مردم را به امام مهدى ، صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - دعوت مىكرد و به مردم
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 38 .