وجود را تصديق كنند يا كفر و زندقه را در حقّ شخص مكلّف توجيه نمايند ؛ و الّا مرتدّ و كافر در عالم نيايد و به ظاهر كلام ، حكم به ارتداد يا كفر كسى شايسته نباشد .
بارى ، امّا كلام اساطين مذهب ؛ مانند مجلسى ، علّامه حلّى ، شيخ طوسى و غير ايشان ، بلكه از عبارت كتاب خرايج « 1 » كه در باب شلمغانى كه مدّعى بابيّت شد و توقيع رفيع كه بعد از اين ان شاء اللّه بيايد و در لعن او بيرون آمد ، چنين ظاهر مىشود كه حسين بن منصور مذكور هم ، مورد توقيع لعن بوده ، زيرا بعد از ذكر احمد بن هلال كرخى و خروج توقيع لعن در حقّ او - چنانكه سابقا ذكر گرديد - مىگويد : نيز احوال ابى طاهر محمد بن على بن بلال و حسين بن منصور حلّاج و محمد بن على شلمغانى كه سوّمى به ابن ابى غداقر مشهور است و در خصوص لعن برايشان ، توقيعى بهدست شيخ ابو القاسم حسين بن روح بيرون آمد و نسخهاش اين است ، بعد از آن ، توقيعى كه بعد از اين در ذكر شلمغانى مذكور خواهد شد ، نقل نموده ، آن توقيع ، مشتمل است بر امر حسين بن روح بر اعلام شيعه بر كفر شلمغانى ، ارتداد و لعن او و تبرّى از او ، تا آنكه مىفرمايد : به شيعيان اعلام كن ما از شلمغانى در تقيّه و حذر هستيم ؛ چنانكه از كسانى كه پيش از او از نظيرهاى او بودهاند ؛ مانند شريعى ، نميرى ، هلالى ، بلالى و غير ايشان در تقيّه و حذر بوديم . . . ، تا آخر توقيع . در آن ذكر حلّاج صريحا شده ، لكن مىشود صاحب خرايج ، او را از لفظ غير ، فهميده باشد ، زيرا نظير اين اشخاص كه در توقيع ذكر شده ، كسانى باشند كه دعوى وكالت كردهاند و دانستهاند حلّاج از آنها بوده ، بلكه شيخ وكيل حسين بن روح قدّس سرّه در خبر امّ كلثوم كه در خصوص لعن بر شلمغانى مىآيد ، صريحا حلّاج را لعن كرده و لعن بر شلمغانى را معلّل نموده به اينكه اين مرد مىخواهد بعد از اين ، به قول حلّاج - لعنه اللّه - قايل شود و بگويد خدا در من حلول كرده ؛ چنانكه نصارا در خصوص عيسى گفتند ، همينقدر براى طالب حقّ كافى باشد ، بلكه مقدّس اردبيلى رحمه اللّه در كتاب حديقة الشيعة « 2 » در مقام بيان ذكر توقيعات مىفرمايد : توقيعات آن حضرت
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1122 .
( 2 ) . حديقة الشيعه ، ج 2 ، ص 972 .