از جمله مواردى كه توسّط جنّ اظهار امر غريب نموده ، قضيّهاى است كه آنرا در تاريخ مذكور از ابو يعقوب مهرجودى نقل نموده : يكى از اسفار مكّه جماعت كثيرى با حلّاج بود ، من با مشايخ مكّه قرار گذاشتيم از اين جماعت مهماندارى كنيم . روزى نزديك غروب نزد حلّاج رفته ، گفتم : وقت افطار نزديك است .
گفت : بلى ، امشب بايد من و مشايخ بالاى كوه ابو قبيس افطار نماييم . پس به آنجا رفته ، افطار كرديم .
در اين اثنا حلّاج گفت : چه خوب بود اگر در اينجا شيرينى بود .
گفتم : در خانه كه خرما بود .
گفت : بلى ، ولى من حلواى گرم تازه مىخواهم كه به آتش پخته شده باشد . اينرا گفت و از ميان جمعيّت بيرون آمد ، لحظهاى گذشت ، بازگشت ، در حالى كه جامى از حلواى تازه در دست داشت ، آنرا بر زمين نهاده ، گفت : بسم اللّه ، بخوريد .
مشايخ شروع به خوردن نمودند و من پيش خود مىگفتم اين از آن صنعتهايى است كه عمرو بن عثمان به او تعليم مىدهد و آن ، تسخير جنّ است .
ابو يعقوب گويد : من قطعهاى از آن حلوا را برداشته ، از كوه پايين آمده ، آن حلوا را ميان حلوافروشان نشان دادم كه شايد آنرا از يكى از آنها خريده باشد . همه گفتند :
اين حلوا از مخصوصات زبيدىهاست ، ميان حاج زبيدى رفته ، حلوا را نشان دادم .
گفتند : اين حلوا از زبيد است و لكن مخصوص آنجاست و قابل نقل نيست ، چون در نقل ، ضايع مىشود .
من جام را به يكى از رفقاى زبيدى خود داده ، گفتم : حلوا كه معلوم شد از زبيد است ، اين جام را همراه خود به زبيد ببرد و از حلوافروشان آنجا سؤال كن جامى به اين نشان و وصف براى كيست ؟
چون به زبيد رفته ، تفتيش كرد ، معلوم شد آنجام سال يكى از حلوافروشان آنجاست . ابو يعقوب گويد : بعد از اين واقعه يقينم شد حلّاج تسخير جنّ و مخدوم اجنّه است و اغلب اوقات غرايبى كه صادر مىشود ، به يارى جنّيان است ، انتهى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 193
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص١٩٣