تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
از جمله مواردى كه توسّط جنّ اظهار امر غريب نموده ، قضيّه‌اى است كه آن‌را در تاريخ مذكور از ابو يعقوب مهرجودى نقل نموده : يكى از اسفار مكّه جماعت كثيرى با حلّاج بود ، من با مشايخ مكّه قرار گذاشتيم از اين جماعت مهماندارى كنيم . روزى نزديك غروب نزد حلّاج رفته ، گفتم : وقت افطار نزديك است . گفت : بلى ، امشب بايد من و مشايخ بالاى كوه ابو قبيس افطار نماييم . پس به آن‌جا رفته ، افطار كرديم . در اين اثنا حلّاج گفت : چه خوب بود اگر در اين‌جا شيرينى بود . گفتم : در خانه كه خرما بود . گفت : بلى ، ولى من حلواى گرم تازه مىخواهم كه به آتش پخته شده باشد . اين‌را گفت و از ميان جمعيّت بيرون آمد ، لحظه‌اى گذشت ، بازگشت ، در حالى كه جامى از حلواى تازه در دست داشت ، آن‌را بر زمين نهاده ، گفت : بسم اللّه ، بخوريد . مشايخ شروع به خوردن نمودند و من پيش خود مىگفتم اين از آن صنعت‌هايى است كه عمرو بن عثمان به او تعليم مىدهد و آن ، تسخير جنّ است . ابو يعقوب گويد : من قطعه‌اى از آن حلوا را برداشته ، از كوه پايين آمده ، آن حلوا را ميان حلوافروشان نشان دادم كه شايد آن‌را از يكى از آن‌ها خريده باشد . همه گفتند : اين حلوا از مخصوصات زبيدىهاست ، ميان حاج زبيدى رفته ، حلوا را نشان دادم . گفتند : اين حلوا از زبيد است و لكن مخصوص آن‌جاست و قابل نقل نيست ، چون در نقل ، ضايع مىشود . من جام را به يكى از رفقاى زبيدى خود داده ، گفتم : حلوا كه معلوم شد از زبيد است ، اين جام را همراه خود به زبيد ببرد و از حلوافروشان آن‌جا سؤال كن جامى به اين نشان و وصف براى كيست ؟ چون به زبيد رفته ، تفتيش كرد ، معلوم شد آن‌جام سال يكى از حلوافروشان آن‌جاست . ابو يعقوب گويد : بعد از اين واقعه يقينم شد حلّاج تسخير جنّ و مخدوم اجنّه است و اغلب اوقات غرايبى كه صادر مىشود ، به يارى جنّيان است ، انتهى .