گفت : چنين باشد .
داخل آن حجره شدم ، ديدم ازارهاى ديوار آن ، از چوب ساج است و هيچ علامت حيله در آن نيست ، لذا از گفتهء خود پشيمان شدم چرا كه اگر حيله باشد و من آنرا كشف كنم ، ايمن از قتل نيستم و اگر آنرا كشف نكنم ، بايد او را بر ادّعايش تصديق نمايم .
در اين اثنا ديدم موضعى از ازارها فارغ است و چيزى بهجاى آن ، گذاشته ، چون آن را برداشتم ، درب كوچكى نمايان شد كه راه تاريكى عقب آن بود ، داخل آنراه شدم ، چند قدمى كه رفتم وارد باغ بسيار بزرگى شدم كه در آن انواع اشجار و اثمار از صيفى و شتايى ، داراى ميوههاى وقت و غيروقت بود ، نيز بركهء بزرگى در آن باغ بود كه مملوّ از ماهىهاى كوچك و بزرگ بود . ميان بركه رفته ، يكى از آنهارا صيد نموده ، بيرون آمدم ، در حالى كه پايم مثل حلّاج تا موضع ساق ، تر و گلآلوده شده بود . آنگاه حيله نموده ، از داخل حجره فرياد نزدم ، اينجا حيله نديدم و به تو ايمان و تصديق آوردم .
حلّاج در حجره را باز كرد و من دواندوان روبهگريز نهادم . چون ديد او را گول زده ، حيلهاش را نمايان كردهام ، گفت : به خدا قسم اگر بخواهم تو را مىكشم ، مبادا تا من زندهام ، آن حيله را اظهار كنى . پس ، از خوف قتل خود و او به دست يكى از مريديناش تا بعد از قتلش كتمان كردم .
بعضى از حيلههاى حلّاج ملعون مستند به تسخير جنّ بوده ؛ چنانكه جماعتى همين را دربارهء او گفتهاند و خودش نيز به اين اعتراف نموده ، بنابر آنچه خطيب در تاريخ مذكور ، از طاهر بن عبد اللّه تسترى نقل نموده ، گفت : من در اظهار خوارق عادات از حلّاج در تعجّب بودم ، آنهارا بر سحر حمل نموده ، مدّتى دنبال علم سحر و حيل را گرفتم تا بلكه بر خوارق آن مطّلع شوم ، ثمرى نبخشيد ، تا آنكه روزى بر حلّاج داخل شده ، سلام نموده ، ساعتى نشستم ، سپس به من رو نموده ، گفت : اى طاهر ! خود را به زحمت مينداز ، چراكه ، آنچه تو مىبينى و مردم از عجايب و غرايب افعال من مىگويند ، از فعل اشخاص يعنى جنّيان است نه آنكه آنها از فعل من باشند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 192
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص١٩٢