دويست و پنجاه و شش براى آن حضرت فرزندى متولّد شد و او را ( م ح م د ) ناميد . « 1 »
ديگر اسحاق بن روح بصرى ؛ گفت : چون قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - متولّد شد ، ابو محمد عمرى امر فرمود : دههزار رطل نان و دههزار رطل گوشت بخرد و قربة الى اللّه تعالى ؛ بر بنى هاشم متفرّق كند و به فلان عدد گوسفند عقيقه كند . « 2 »
ديگر جاريهء ابى محمد عليه السّلام كه در ولادت قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - حاضر بود و نور ساطع را وصف كرد و طيور سفيدى كه از آسمان نازل مىشدند و خود را به آن مولود مىماليدند و چون به ابا محمد عليه السّلام خبر داديم ؛ خنديد و فرمود : آنان ملايكه مىباشند كه براى تبرّكى نازل مىشوند و هنگام خروجش ، اعوان او خواهند بود .
ديگر ابو هارون مردى از اصحاب ما ، به روايت صدوق گفت : صاحب را ديدم و صورت او مثل ماه بدر مىدرخشيد و بر سر آن سرور ، مو را به صورت خطّى ديدم و ختنه كرده بود . چون به ابى محمد عليه السّلام عرض كردم ، فرمود : چنين متولّد شد و تولّد ما امامان چنين است ؛ لكن براى سنّت بر آن تيغ مرور مىدهيم . « 3 »
ديگر معاوية بن حكيم و محمد بن ايّوب بن نوح كه هردو جليل و فقيه از اصحاب عسكريّين مىباشند . گفتند : ما چهل نفر بوديم كه حضرت ابو محمد عليه السّلام ، صاحب - عجّل اللّه تعالى فرجه - را به ما نشان داد و فرمود : امام شما بعد از من اين است ، در دين خود هلاك نشويد ؛ از امروز به بعد او را نخواهيد ديد . آنگاه ابو محمد عليه السّلام بعد از چند روز وفات نمود و محمد بن عثمان عمرى نيز اين را حكايت كرد . « 4 »
ديگر يعقوب بن منفوس ؛ صدوق به سند معتبر از او روايت نموده ، گفت : از امام حسن عسكرى عليه السّلام سؤال كردم كه بعد از شما صاحب اين امر كيست ؟
فرمود : پرده را بالا كن ! چون ستر را بالا كردم ، غلامى بيرون آمد كه ده يا هشت
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 430 .
( 2 ) . ر . ك : مستدرك الوسائل ، ج 15 ، ص 134 .
( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 434 .
( 4 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 435 ؛ مدينة المعاجز ، ج 7 ، ص 611 ؛ كشف الغمه فى معرفة الائمه ، ج 3 ، ص 335 .