فراموش كرد ، سپس بيرون آمد كه شمشيرى هم با تو بود ، آنرا در آبه فراموش كردى « 1 » و در معجم البلدان « 2 » گويد : آبه از قراى ساوه است .
ديگر محمد بن على بن شاذان نيشابورى است . على بن محمد قمى گفت : از او شنيديم كه گفت : نزد من پانصد درهم به نقيصهء بيست درهم بود ، آن بيست درهم را از خود اضافه كردم و به اسدى دادم . جواب آمد : پانصد درهمى كه بيست درهمش مال تو بود ، رسيد . « 3 »
مخفى نماند كه محمد بن على بن شاذان از مشايخ ، اجازت و استاد نجاشى است ، در رجال « 4 » خود از او بسيار روايت مىكند و گاهى به شاذانى و گاهى به ابى عبد اللّه قزوينى تعبير مىفرمايد .
ديگر حسين بن محمد اشعرى شيخ كلينى است ، او بر معجزهء قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - اطّلاع يافت و آنرا حكايت كرد . « 5 »
ديگر ابن العجمى ، ثلث مال خود را براى قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - نذر كرد و پيش از اخراج ثلث ، مقدارى از مال خود را به پسر خود ، ابى المقدام بخشيد و كسى بر آن مطّلع نبود . پس از فرستادن ، توقيع آمد : « أين المال الذّى عزلته لابى المقدام » ؛ چرا ثلث آن مال را نفرستادى ؛ « 6 » كما فهمّة المجلسى رحمه اللّه في شرحه .
ديگر ابو عقيل عيسى بن نصر كه گفت : على بن زياد صيمرى به ناحيه نوشت و كفنى خواست . جواب آمد : در سنهء ثمانين ؛ يعنى از عمر او يا بعد از مائتين به آن محتاج خواهى شد ، در آنوقت چند روزى قبل از فوت او ، برايش كفنى فرستادند . « 7 » صيمر
هامش
( 1 ) . ر . ك : الكافى ، ج 1 ، ص 523 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 365 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 90 .
( 2 ) . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 50 .
( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 509 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 365 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 417 - 416 .
( 4 ) . رجال النجاشى ، ص 328 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 197 .
( 5 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 514 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 231 .
( 6 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 524 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 93 .
( 7 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 524 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 366 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 284 .