تصنع في دارى » ؛ سيما گفت : جعفر گمان كرده براى ابى محمد عليه السّلام اولاد نيست ، هرگاه دار از تو است ، بر مىگردم و در غيبت طوسى بهجاى سيما ، نسيم دارد . « 1 »
ديگر عمرو اهوازى ، در كافى « 2 » از او روايت كرده : ابو محمد عليه السّلام قائم - عجّل اللّه تعالى فرجه - را به من نمود و فرمود : « هذا صاحبكم » .
ديگر ابو نصر ظريف خادم ، در كافى « 3 » روايت است كه قائم را ديد و در كشف الغمّه « 4 » از او روايت كرده كه آن حضرت را در گهواره ديد و فرمود : براى من صندل احمر بياور ، چون آوردم ، فرمود : آيا مرا مىشناسى ؟
عرض كردم : تويى سيّد و مولاى من و فرزند مولاى من .
فرمود : اينرا از تو سؤال نمىكنم . من خاتم اوصيا هستم و خداى تعالى به واسطهء من بلا را از شيعهء و اهل من رفع مىفرمايد . در كمال الدين نيز آنرا آورده است .
ديگر دو نفر از اهل مداين ، در كافى « 5 » روايت است كه در موقف مشاهده كردند ازار و ردايى بر او بود كه به صد و پنجاه دينار قيمت كردند و در پاى آن سرور نعلين زردى بود و به سايلى ريگى از زمين مرحمت فرمود كه قدر آن بيست مثقال بود و طلا شد . بعد آن حضرت را نديدند .
ديگر على بن الحسين اليمانى ، در كافى « 6 » و كمال الدين معجزاتى است كه بر آن اطّلاع يافت .
ديگر حسن بن عبد الحميد ، در كافى « 7 » از او روايت است كه گفت : در امر حاجز شكّ كردم ، پس آنچه داشتم ، برداشتم و به عسكر بردم ، توقيع بيرون آمد : « ليس فينا شكّ و لا فيمن يقوم مقامنا بامرنا ردّ ما معك الى حاجز بن يزيد » .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 267 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 332 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 13 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 328 و نيز ر . ك : روضة الواعظين ، ص 262 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 353 .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 332 .
( 4 ) . كشف الغمة ، ج 3 ، ص 302 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 246 ؛ الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 458 .
( 5 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 332 .
( 6 ) . همان ، ص 520 ؛ الارشاد ، ج 2 ، ص 359 - 358 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 82 .
( 7 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 521 ؛ الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 247 ؛ مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 86 .