تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
است . مىگفت : آرى ، آن‌گاه آن مال را از من مىگرفت . آخرين ديدن من وقتى بود كه چهارصد دينار نزد من بود ، به عادت سابق در خصوص آن مال نيز به او گفتم . او گفت : اين‌ها را نزد حسين بن روح ببر . من خوددارى نموده ، گفتم : تو آن‌ها را به رسم سابق قبض بكن ! سخن مرا ناخوش داشته ، قبول ننموده ، گفت : برخيز ! خدا تو را عافيت دهد ، آن‌ها را به حسين بن روح تسليم كن ! وقتى نشانهء غضب در وى ديدم ، بيرون رفته ، بر چهارپاى خود سوار شدم . وقتى قدرى راه رفتم ، مانند صاحب شكّ و ترديد برگشتم و در خانهء ابى قسم حسين بن روح ايستادم ، در آن حال خدمتكارش بيرون آمد و گفت : كيستى ؟ گفتم : من فلانم ، برايم اذن بگير تا داخل شوم ! آن‌گاه دوباره پرسيد : كيستى ؟ در حالى كه سخن و برگشتن مرا به آن‌جا ناخوش مىداشت ، گفتم : برو براى من از آقاى خود اذن حاصل كن ، زيرا بايد او را ببينم . در آن حال داخل خانه گرديد و مراجعت مرا به او خبر داد ، در حالى كه به اندرون خانه نزد زن‌ها رفته بود ، ناگاه بيرون آمد و روى سريرى نشست ، طورىكه پاىهايش در زمين بود و به آن‌ها كفش عربى پوشيده بود كه نصف حسن و زيبايى از آن كفش و از پاىهايش رفته بود . در آن حال گفت : چه‌چيز تو را جرى نمود كه نزد من برگردى و امرم را اطاعت كنى ؟ گفتم : جرأتم وفا ننمود به گفتهء تو عمل نمايم . سپس در حالى كه غضبناك بود ، گفت : برخيز ! خداى تعالى تو را سلامت بدارد ؛ به درستى كه ابى قسم حسين بن روح را در حال خود گذاشته‌ام و او را در منصب خود ، منصوب نموده‌ام . گفتم : آيا به امر امام عليه السّلام نصب نموده‌اى ؟ گفت : چنان‌كه به تو مىگويم برخيز ، خدا تو را سلامت بدارد ! پس در آن حال كارى جز رفتن نزد ابى قسم ميسّرم نشد ، پس برخاستم نزد ابى قسم بن روح آمده ، ديدم در خانهء تنگى نشسته ، ماجرا را به او خبر دادم . آن‌گاه شاد گرديد و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 103 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي