با جماعتى مخالطه نمودم و ايشان را فانى گرداندم و بعد از جماعتى ، جماعت ديگر را فانى نمودم ؛ پس سه طايفه را منقرض كردم ، عوض ايشان را بايد از خداى تعالى درخواست كرد ؛ زيرا او كسى است كه عوض هرچيز تلف شده ، از او خواسته مىشود . « 1 »
دوّم ايشان دويد بن زيد بن ليث حميرى است ؛ چنانچه در بحار است كه ابو حاتم گفته : دويد بن زيد به صد و بيست سال رسيد و او از جمله معمّرين بوده و عرب ، هم كسى را معمّر نمىشمارد ، مگر اينكه صد و بيست سال يا بيش از آن عمر نموده باشد . « 2 »
درّ نضيد في وصايا دويد
بدان دويد مذكور ، وصاياى چندى به پسران خود نموده كه بنابر نقل جلد سيزدهم بحار « 3 » چنين است : هنگام وفات به پسرانش گفت : بر شما وصيّت مىكنم كه به گريه كردن بدترين مردم ترحّم نكنيد و از لغزش ايشان نگذريد ، لجامهاى اسبها را كوتاه و نيزهها را طولانى كنيد ، از سمت راست و چپ ، دشمن را با آن نيزهها بزنيد و گوشهاى ايشان را ببريد ، اگر اراده نماييد كه يكديگر را از حوايج منع كنيد ، بايد پيش از برآوردن آنها منع كنيد ، زيرا ممانعت بعد از برآوردن آنها ، عار است و بدانيد مرد عاجز مىشود ، و لكن پيرامون حيله نمىگردد و رسيدن به مطلب ، به يارى بخت است ، نه با تعب و مشقّت .
در كارها زيركى و چابكى نماييد و به بالاى همديگر نريزيد . مرد بايد بميرد ولى دنائت و ذلّت را قبول نكند ، بر چيزى كه از شما فوت شده ، اندوه نخوريد ؛ هر چند فوتش بر شما گران باشد ، بر كسى كه از نزد شما مىكوچد و جدا مىشود ، مهربانى نكنيد ؛ هرچند به قربش الفت داشته باشيد ، و طمع نكنيد تا چركين نشويد
هامش
( 1 ) . امالى المرتضى ، ج 1 ، صص 191 - 190 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 283 .
( 2 ) . امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 170 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، صص 266 - 265 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 266 .