سوّم ايشان ارطاة بن دشهبة المزنى است ، او نيز بنابر آنچه در كمال الدين « 1 » ، بحار « 2 » و غيرهماست ، صد و بيست سال عمر نموده و كنيهاش ابو وليد بوده است . وقتى عبد الملك به او گفت باز قوّهء شعر گفتن در تو هست ، گفت : الحال شرب و طرب و غضب نمىكنم و شعر گفتن هم جز با وجود يكى از اينها برايم ميسّر نمىشود ، ولى با اين وجود مىگويم :
رايت المرء يأكله اللّيالى * كأكل الأرض ساقطة الحديد
و ما يبقى المنيّة حين تأتى * على نفس بن آدم من مزيد
و اعلم انّها ستكرّ حتّى * توفّق نذرها بابى الوليد
خلاصهء معنى آنكه شبها را چنين ديدم كه مرد را مىخورند ؛ يعنى فانى مىكنند مثل زمين كه ريزههاى آهن را مىخورد . وقتى مرگ ، بنى آدم را هلاك مىكند ، ديگر چيزى در او باقى نمىگذارد و مىدانم آن به زودى زود ، روى خواهد آورد ، تا به نذر خود كه در خصوص ابى وليد كرده ، وفا نمايد ، يعنى او را هلاك كند .
آنگاه عبد الملك از مضمون بيت آخرى ترسيد ، زيرا كنيهء او هم ابى وليد بود . ارطاة گفت : از ابى وليد ، نفس خود را اراده نمودم ، زيرا كنيهء من هم ابى وليد است .
چهارم ، شريح قاضى است ؛ چنانچه در بحار آمده : او صد و بيست سال عمر نمود ، تا اينكه در دعواى حجّاج بن يوسف كشته شد . او در بيان حال كبر سنّ و ضعف خود اين ابيات را گفته :
اصبحت ذا بثّ اقاسى الكبرا * قد عشت بين المشركين اعصرا
ثمّة ادركت النّبىّ المنذرا * و بعده صدّيق و عمرا
و يوم مهران و يوم تسترا * و الجمع صفيّنهم و النّهرا
هيهات ما اطول هذا عمرا
صاحب اندوه و غم گرديدم و متحمّل پيرى مىشوم ؛ به درستى كه مدّت بسيارى
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 558 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 239 .