تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
اين پيرمرد از نوادهء خود جوان‌تر است . و سپس گفت : يا ربيع ! از چيزهايى كه در عمر خود ديده‌اى ، به ما خبر ده ! او گفت : من كسى هستم كه اين دو بيت را گفته :
ها أنا ذا اهل الخلود و قد * ادرك عمرى و مولدى حجرا امّا امرء القيس قد سمعت به * هيهات هيهات طال ذا عمرى
حاصل معنى : آگاه شويد ! من كسى هستم كه طول عمر و زندگانى را آرزو مىكردم ، حال آن‌كه عمر و مولد من حجر را درك كرد كه پدر امرء القيس شاعر معروف بود ، به درستى كه امرء القيس را شنيده‌اى ؟ يعنى از زمان وى تا حال ، زمان طويلى گذشته . دور است كه طول عمر را آرزو نمايم ، زيرا اين عمر طولانى است ! عبد الملك گفت : اين شعرها را زمانى كه طفل بودم ، برايم نقل كرده‌اند . ربيع گفت : اين بيت را هم من گفته‌ام :
إذا عاش الفتى مأتين عاما * فقد ذهب اللّذاذة و الغناء
هركه دويست سال عمر كند ، ادراك لذّت و مالدارى از او زايل شود . عبد الملك گفت : اين بيت را هم در طفوليّت برايم نقل كرده‌اند . بعد به او گفت : اى ربيع ! تو بخت نيكو و حظّ عظيم دارى ؛ سنّ خود را به من بگو . ربيع گفت : دويست سال در ايّام فترت بين حضرت عيسى عليه السّلام و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله ، صد و بيست سال در جاهليّت و شصت سال در اسلام عمر نمودم . عبد الملك گفت : حال جوانانى از قريش را به من خبر ده كه نامشان يكى است - كه مقصودش عبادله بود - . ربيع گفت : حال هركدام را مىخواهى بپرس ! عبد الملك گفت : از عبد اللّه بن عبّاس به من خبر ده ! گفت : او صاحب علم و حلم و عطا بود و ظرفى كه در آن طعام ضيافت مىداد ، بزرگ و كلفت بود ؛ يعنى هنگام مهمانى طعام فراوان مىداد . گفت : از عبد اللّه بن عمر به من خبر ده !
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 492 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي