و صرنا بعد هلك ابى قبيس * كمثل الشّاة فى اليوم المطير
تقسّمنا القبايل من معدّ * علانية كايسار الجزور
نودّى الخرج بعد خراج كسرى * و خرج من قريظة و النّضير
كذاك الدّهر دولته سجال * فيوم من مسائة أو سرور
آيا بعد از وفات منذر بن محرّق و نعمان بن منذر ، چهارپايان را مىبينم كه براى چريدن به سمت خورنق و سدير بروند ، خورنق قصرى در نزديكى كوفه است كه نعمان بن منذر اكبر آن را بنا نمود و سدير نامجويى است ، بعضى گفتهاند : آن هم نام قصرى است ؛ يعنى بعد از وفات ايشان ، خورنق و سدير به مثابهاى خراب شدند كه مأواى شير و ساير درندگان گرديدند و از بيم آنها ، چهارپايان به آن سمت راه ندارند ؛ چنانكه ظاهر معنى بيت ثانى بر اين شاهد است و آن اين است :
سوارههاى هر قوم از بيم صداى شير و پلنگ از سمت خورنق و سدير مىپرهيزند ، بعد از هلاكت ابى قبيس در عاجزى و بىدست و پايى ، مانند گوسفندان روز باران شديم ، قبيلههايى كه او معدّ بن عدناناند و پدر همهء عرب است ، ما را مانند اشتر قهّارى كه در ايّام جاهليّت ميان عرب مشهور بوده ، ميان خودشان قسمت كردند و بعد از آنكه انوشيروان كسرا و طايفهء قريظه و نضير از يهودان خيبر از ما خراج مىگرفتند و قسمت مىكردند ، خراج ديگر هم مىدهيم ، عادت روزگار چنين است ؛ يعنى دولت آن ، روزى بر نفع انسان و روزى بر ضررش است و روزى از آن روز شادى و روز ديگر بد حالى است . گفته مىشود : وقتى عبد المسيح قصر خود را در بلدهء حيره بنا نمود كه به بنى بقيله معروف است ؛ گفت :
لقد به نيت للحدثان حصنا * لو انّ المرء ينفعه الحصون
طويل الراس اقعس مشمّخرا * لأنواع الرّياح به حنين
به درستى كه به جهت حوادث روزگار ، قلعهاى بنا نمودم ؛ اگر هنگام محاربه حصارها مرد را نفع دهند ، آنچه بنا كردم ، بلند بود ، سينه و پشت خود را به سمت بادها كرده ، به آن مىوزند .