تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤

كلام غيرمستنكر في وجه تلقّبه بمستوغر

بدان عمرو بن ربيعهء مذكور ، به مستوغر ملقّب است و بنابر آن‌چه كه در غرر و درر نقل فرموده ، وجه ملقّب شدن او ، اين بيت است كه او گفته :
و هو ينشّ الماء في الرّبلات منها * نشيش الرضف في اللّبن الوغير
او آب را ميان گوشت‌هاى آن‌ها مىجوشانيد ؛ مانند جوشانيدن سنگ گرم و داغ شده در ميان شير و غير ، عرب شير و غير به شيرى اطلاق مىكنند ، كه سنگ را بسيار گرم كرده ، ميان شير مىاندازند تا گرم و داغش كنند ، بعد در وقت شدّت حرارت هوا آن را مىخورند تا از صدمهء حرارت هوا سالم بمانند . چون عمرو در اين شعر ، لفظ و غير را ذكر نموده به مستوغر ملقّب گرديده . از ايشان اكثم صيفى است كه بنابر روايت طوسى در كتاب غيبت ، « 1 » عمر او سىصد و سى سال بوده ، ما مجارى حالات اكثم را در قسم هشتم از طبقهء اوّل معمّرين به طريق مستوفى ذكر نموديم . از ايشان عبيد بن شريد جرهمى است كه بنابر نقل شيخ صدوق رحمه اللّه در كمال الدين « 2 » سىصد و پنجاه سال زندگانى كرده ؛ چنان‌چه در آن كتاب است كه ابو سعيد عبد اللّه بن محمد بن عبد الوهّاب شجرى به ما خبر داد و گفت : در كتاب برادرم ابو الحسن و به خطّ او نوشته‌اى ديدم كه ذكر نموده : از بعضى اهل علم شنيدم عبيد بن شريد جرهمى كه معروف و مشهور است ، سىصد و پنجاه سال عمر نمود ، رسول خدا را دريافت و بعد از وفات آن حضرت زنده بود تا وقتى كه در ايّام سلطنت معاويه ، نزد او آمد . معاويه گفت : يا عبيد ! از چيزهايى كه ديدى و شنيدى به من خبر ده ، چه اشخاصى ديدى و روزگار را چگونه به نظر آوردى ؟ عبيد گفت : روزگار است كه از آن شبى را به شب ديگر و روزى را به روز ديگر شبيه ديدم ؛ متولّد شدنى ، متولّد مىشود و مردنى ، مىميرد . اهل زمانه‌اى را نديدم مگر
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 115 . ( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 549 - 547 .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 484 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي