از ايشان عمرو بن ربيعة بن كعب « 1 » است كه به مستوغر ملقّب است ، چرا كه او بنابر نقل سيّد در غرر ، سىصد و بيست سال عمر نمود ، اسلام را در زمان اسلام ، دريافت يا نزديك بود دريابد . ابن سلام گفته : او از قدما بود و زمانى طولانى عمر نمود تا اينكه گفت :
و لقد سئمت من الحيات و طولها * و عمرت من عدد السّنين مأينا
مائة أتت من بعدها مائتان لي * و ازددت من عدد الشّهور سنينا
هل ما بقى الّا كما قد فاتنا * يوم يكرّ و ليلة يحدونا
از طول زندگانى ، ملول شده ، به تنگ آمدم ؛ از سالها چند سالى عمر نمودم ، صد سال و بعد از آن ، دويست سال ديگر بر من گذشت و چند سال بعد از اين سيصد سال زياد نمودم . آنچه از عمرم باقى مانده ، مانند آن است كه گذشته ، روزى است كه رو مىآورد و شبى است كه مانند شتران بر ما نغمهء حدى مىخواند و ما را به جانب قبرها مىراند . نيز از او است كه گفته :
إذا ما المرء صمّ لا يكلّم * و اودى سمعه الّا ندايا
و لاعب بالعشىّ بنى بنيه * كفعل الهرّ تحترش العظايا
يلاعبهم و ودّوا لو سقوه * من الذّيقان مترعه ملايا
فلا ذاق النّعيم و لا شرابا * و لا يشفى من المرض الشفايا « 2 »
وقتى مرد از زيادى سنّ كر گرديد ، از سخن گفتن با او اعراض مىشود و گوشش جز صداهاى بلند از شنيدن باز مىماند و از كثرت خرافت و قلّت عقل به كودكان انس مىگيرد و شبانگاه با پسران پسرانش بازى مىكند ؛ مثل گربه كه هنگام شكار جانورى كه مانند وزغه است ، بازى مىكند . ايشان دوست دارند كاسههاى پر از سمّ به او بخورانند و آرزو مىكنند هرگز چيزى از خوردنى و آشاميدنى نچشد و از مرض صحّت نيابد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الامالى ، سيد مرتضى ، ج 1 ، ص 170 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 264 .
( 2 ) . امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 170 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 264 .