تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
گفت : چند گوسفندان است كه بزرگ شكم‌اند و سير نمىشوند ، تشنه‌اند كه هرگز سيراب نمىگردند و گوش‌هاى كر دارند كه صدا نمىشوند ؛ اگر هنگام گذشتن از پل يكى از آن‌ها لغزش خورده ، ميان آب بيفتد ، ما بقى هم از آن تبعيّت كرده ، خود را ميان آب مىاندازند . آن‌گاه پدرش گفت : من به مردى مىمانم كه متاعش ، متبعّض شده باشد ؛ يعنى بعضى از آن تلف شده و بعضى مانده باشد ، وجه شباهت او به چنين مردى از اين جهت است كه بعضى از دخترانش خوش‌گذران و بعضى ديگر ، بدگذران بوده‌اند .

قضيّة في ثمر الاطّلاع رضيّة للنقل و الاستماع

ايضا در غرر و درر به اسناد خود از سعيد بن خالد جديلى روايت كرده كه گفت : وقتى عبد الملك بن مروان بعد از كشتن مصعب بن زبير به كوفه آمد ، مردم را خواند تا هركس حصّهء خود را غنيمت ببرد ، آن‌گاه ما نيز نزد وى رفتيم ، او گفت : اين جماعت چه كسانى هستند ؟ گفتيم : طايفهء جديله . گفت : عدوان را مىگوييد ؟ گفتيم : بلى ! سپس به اين ابيات متمثّل گرديد :
غدير الحىّ من عدوان كانوا حيّة الأرض * بغىّ بعضهم بعضا فلم يرعوا على البعض و منهم كانت السّادات و الموفون بالفرض * و منهم حكم يقضى فلا ينقض ما يقضى و منهم من يحيل النّاس بالسّنة و الفرض
غدير حىّ از قبيلهء عدوان مانند مار زمين بودند ؛ بعضى از ايشان بر بعضى ديگر ظلم و تعدّى مىنمودند ، پس او را مراعات نكرد ، از قبيلهء عدوان ، بزرگانى از آنها