سپس پرسيد : مال شما چگونه مالى است ؟
گفت : بهترين مال است كه شتر مىباشد ؛ كمكم شير آنها را مىآشاميم ، گوشت آنها را مىخوريم و بر آنها سوار مىشويم .
ذى الأصبع گفت : دخترم ! شوهر تو كريم و مالت بسيار است .
آنگاه نزد دوّمى آمد و گفت : شوهرت چگونه است ؟
گفت : بهترين شوهر است كه اهل خود را عزيز مىدارد ، به ايشان نفع مىدهد و احسانى را كه مىكند ، فراموش مىنمايد .
گفت : مال شما چگونه مالى است ؟
گفت : ماده گاو است كه به در خانهء ما الفت دارند ، از چراگاه بدون زحمت مىآيند ، ظرف را پر از شير و خيك را پر از روغن مىكنند و با زنان زن هستند .
پدر به او گفت : تو نزد شوهرت محبوب ، نيكبخت و خوشحال شدهاى .
بعد از آن نزد سوّمى آمد و گفت : دخترم ! شوهرت چگونه است ؟
گفت : نه سخى به حدّ اسراف و نه بخيل در مرتبهء لئامت است .
گفت : مال شما از چه صنفى است ؟
گفت : چند رأس بزغاله است .
گفت : چند عدد است ؟
گفت : هنگام ولادت آنها ، براى نان خورش ما كفايت مىكند .
آنگاه پدرش به او گفت : اين بسيار نيست ، بلكه به قدر كفايت است .
بعد از آن نزد چهارمى كه دختر كوچكش بود ، آمد و گفت : دخترم ! شوهرت چگونه است ؟
گفت : بدترين شوهر است كه نفس خود را عزيز و زنش را خوار و خفيف مىدارد .
گفت : مال شما چگونه مالى است ؟
گفت : بدترين اموال !
گفت : از كدام صنف است ؟
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 470
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٧٠