جوانى ، لذّات و نباتاتتر و تازهء آن از من دور نشود و اگر اينها نبودند ، هرآينه در آن حال ، اثيله - كه زوجه يا محبوبهء او بوده - پيرى و خم شدن پشت مرا به سبب طول عمر ، مشاهده كرده ، به استهزا و سخريّه آغاز خواهد نمود . . . ، الى آخر .
فكاهة من جنسها احلى و انفع في حكاية عن بنات ذي الأصبع
در غرر است كه ذى الأصبع چهار دختر داشت كه هيچ كدام شوهر كرده نبودند ، پس ذو الأصبع شوهر كردن را به ايشان عرضه داشت ، آنها ابا و امتناع نمودند و گفتند : نزد ما خدمت كردن تو از همه چيز بهتر است .
بعد از آن ، روزى ذو الأصبع از مكانى به آنها نگاه مىكرد كه ايشان او را نمىديدند ، آنگاه دختران گفتند : خوب است هريك از ما چند بيت بگويد و آنچه از امر شوهر كردن در دل دارد ، در آن ابيات درج نمايد . آنگاه بزرگ آن دختران ، انشا نموده ، گفت :
ألا هل اراها ليلة و ضجيعها * اعثم كنصل السّيف غبر المهنّد
عليم بادوأ النساء و اصله * إذا ما انتهى من سرّ اهلى و محتدي
آيا شبى را مىبينم كه در آن شب كسى همخوابهام است كه سر و بينىاش بلند باشد يا شأن و مقامش از ارتكاب رذايل امور بلند باشد و خودش در گذراندن كارها مانند شمشير هندى باشد و يا آنكه عين شمشير هندى و خود آن باشد ، ببينم كه به دردهاى زنان ؛ يعنى به حاجتهاى آنها دانا و بيناست و اصل و نسبش وقتى نسبت داده مىشود ، از نجيبترين اصل من است ؛ يعنى با من قرابت و خويشى دارد .
آنگاه خواهرانش به او گفتند : معلوم مىشود تو كسى را مىخواهى كه از خويشان است و او را شناخته و در نظر گرفتهاى .
بعد از آن دوّمين ايشان گفت :
ألا ليت زوجى من اناس اولى عدى * حديث الشّباب طيّب الثوب و العطر
لصوق باكباد النّساء كانّه * خليفة جانّ لا ينام على وتر
آرزو دارم كه شوهر من از قبيلهاى باشد كه دشمن داشته باشند ، زيرا مرد بىدشمن