إذا ما الدهر جرّ على اناس * شرا شره اناخ باخرينا
فقل للشّامتين بنا افيقوا * سيلقى الشّامتون كما لقينا
وقتى روزگار ، سنگينىهاى خود را بر پشت اهل قبيلهاى داد ؛ يعنى ايشان را به حوادث مبتلا گرداند ؛ همهء خلايق را در آن ابتلا يكسان مىكند . پس به شماتت كنندگان ما بگو به هوش بياييد ؛ يعنى از خواب غفلت بيدار شويد ، چرا كه به زودى حوادث روزگار به شماتتكنندگان ما هم مىرسد ؛ چنانكه به ما رسيد . نيز اين دو بيت از اشعار ذو الأصبع است :
ذهب الّذين إذا راونى مقبلا * هشّوا إلى و رهّبوا بالمقبل
و هم الّذين إذا حملت حمالة * و لقيتهم فكانّنى لم احمل
كسانى كه هنگام رفتن نزد ايشان ، شاد و خوشحال مىشدند و به من مرحبا مىگفتند ، همه منقرض گرديدند ، ايشان چنان بودند كه هر وقت ضرر يا ديهاى متحمّل مىشدم و ايشان را ملاقات مىكردم ، گويا خود را چنان مىديدم كه اصلا ضررى بر من نرسيده ، زيرا صله و عطيّهاى از آنها به من مىرسيد كه آن ضرر را تلافى مىنمود و يا به جهت حسن سلوك و رفتارى كه با من مىنمودند ، همهء غرامتها را فراموش مىكردم .
نيز از جمله اشعار او اين اشعار معروفه است :
لى ابن عمّ على ما كان من خلق * مخالفان فاقليه و يقلينى
ازرى بنا انّنا شالت نعامتنا * فخالنى دونه أو خلته دونى
لام ابن عمّك لا افضلت في نسب عنّى * و لا أنت ديّانى فتخزبنى
انّى لعمرك ما يأبى بذى غلق * عن الصّديق و لا خير بممنون