اين زمين منصوب كنند ؛ چنانكه چهار قائمهء آن تخت ، بر بالاى اين چهار سنگ خواهد بود كه من در زمين پنهان داشتهام .
چون يهود در مصر به ارض طغناس فرود شدند ، ارميا به آنچه وحى شده بود ، عمل كرد تا آنكه بختنّصر از عقب آنها به مصر رفته ، بر فرعون مصر غلبه نمود و آل يهود را سبى و قتل نمود . سپس از ارميا مؤاخذه نمود كه چرا با همهء احسانهاى من به تو ، با آل يهود همدست شدى ؟
ارميا او را از غلبهاش به مصر خبر داد و آن سنگها را شاهد صدق خود قرار داد و از قضا در آن وقت تخت بختنّصر بر زبر آنها بود . وقتى تحقيق نمود و صدق گفتهء ارميا بر او ظاهر شد ، او را معزّز و مكرّم بداشت . بنابر نقل اخبار الدول آن حضرت سيصد سال در اين عارت سرا عمر نمود .
از ايشان ذو الأصبع عدوانى است « 1 » كه نامش مژبان بن محرث بن حارث بن ربيعة بن وهب بن ثعلبة بن طرب بن عمرو بن عتاب بن يشكر بن عدوان است و نام عدوان هم ، حارث بن عمرو بن قيس بن مضرّ است ، از اين جهت حارث را عدوان ناميدند كه او بر برادرش فهم نام ، تعدّى نمود و او را كشت و بعضى گفتهاند : چشمهايش را بيرون آورد .
بنابر نقل سيّد مرتضى از ابو حاتم ، در غرر و درر ، ذو الأصبع سيصد سال عمر نموده .
بعضى نامش را محرث بن حرثان و بعضى حرثان بن حارثه ضبط نمودهاند ، كنيهء او ابو عدوان و لقبش ذو الأصبع است ، در وجه تلقّبش به اين لقب گفتهاند : مارى انگشت او را گزيده ، شل گرديد و به جهت شل شدن انگشتش ، او را به ذى الأصبع ملقّب ساختند ، او از جمله حكّام عرب بوده ، حافظ گفته دندانهاى ثناياى او افتاده بود و اين چند بيت را از او روايت كرده :
لا يبعدن عهد الشّباب و لا * لذّاته و نباته النّضر
لولا اولئك ما حفلت متى * عوليت في حرجى إلى قبري
هزئت اثيلة ان رأت هرمي * و ان انحنى لتقادم ظهري
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 567 ؛ الامالى ، سيد مرتضى ، ج 1 ، ص 176 .