ايقظك يا نومان « 1 » بعدم وفاء النّسوان
در غرر است كه روزى زهير پارهاى سخنان را از يكى از زنان خود استماع نمود كه سزاوار نيست زنان ، آنها را نزد شوهران بگويند ، پس زهير او را از گفتن آن سخنان نهى نمود . زن به او گفت : ساكت باش ! و الّا تو را با اين عمود مىزنم و به خدا سوگند ياد مىكنم كه تو را چنين نمىديدم كه چيزى بشنوى و آن را بفهمى . زهير در آن حال ، اين چند بيت را انشا نمود :
ألا يا لقوم لا ارى النّجم طالعا * و لا الشمس الّا حاجبى بيمينى
مغرّبتى « 2 » عند القضاء بعمودها * تكون نكيرى أن اقول ذرينى
امينا على سرّ النّساء و ربّما * اكون على الأسرار غير امين
فللموت خير من تكون نكيرى * مع الظّعن لا ياتى المحلّ لحين
اى قوم ! از حال من آگاه شويد ؛ ستاره را در حال طلوع و همچنين آفتاب را نمىبينم ، مگر درحالىكه به دست راست ابروى خود را از پيش چشمم برمىدارم ، زنم با عمود پشت سرم ايستاده و مرا منع مىكند از اينكه به او بگويم مرا بگذار تا بر سرّ زنان ، امين شوم ؛ يعنى هرچه مىخواهند ، نزد من بگويند ، زيرا از كثرت پيرى ، ثقل سامعه به هم رساندهام و هرچه بگويند ، نخواهم شنيد و كم مىشود كه بر اسرار ، امين نباشم . مرگ براى من بهتر از اين است كه با زنان در كجاوه بنشينم و سفر كنم ، زمان مرگ من طول كشيده و نمىرسد .
ايضا در غرر است كه زهير بن جناب ، در عهد كليب وائل بوده ، در ميان عرب ، كسى دلاورتر از او نبود ، كسى مثل او نزد ملوك تقرّب نداشته و به جهت حسن تدبيرش به او كاهن مىگفتند ، اهل قبايل جز بر سر وى و بر سر زراح بن ربيعه جمع نمىشدند ؛ يعنى به جهت طلب رأى و اصلاح امور . اين ابيات از اشعار او است :
هامش
( 1 ) . يقال يا نومان أى يا كثير النوم و هو خاص بالنداء . . . ، الخ . [ مرحوم مؤلّف ] .
( 2 ) . يقال مغرّبة الرجل وطنّه و حنّته كلّ ذلك امرأته . بحار . منه . [ مرحوم مؤلّف ] .