تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
باعث همّ و غم ، موجب شماتت دشمن و گمان بد بردن به خداست . حذر كنيد از اين‌كه در حوادث ، پاره‌اى افتراها بگوييد ، از آن‌ها خاطر جمع و مطمئن شده ، بر آن‌ها سخريّه و استهزا نماييد ، چون هيچ قومى ، بر آن‌ها سخريّه نكرده ، مگر آن‌كه مبتلا گرديدند لكن منتظر نزول آن‌ها باشيد ، زيرا انسان در دار دنيا ، به منزلهء نشان تير است كه تيرانداز آن حوادث ، از هر طرف و نوبه به نوبه به آن مىاندازند ، بعضى از تيرها را به آن نمىرساند و بعضى ديگر را از آن مىگذراند و از بعضى به جانب راست يا چپ آن واقع مىشود ؛ آخر الامر ناچار است از اين‌كه يكى از آن‌ها به آن برخورد . سيّد در غرر و درر ، بعد از ذكر اين كلام زهير ، فرموده : معنى قول زهير بن جناب كه انسان در دار دنيا ، مانند نشانهء تير است . . . ، تا آخر ؛ به خاطر ابن رومى رسيده و او آن را در چند بيت درج كرده و در آن ابيات حسن بسيار به كار برده و آن ابيات اين است :
كفى بسراج الشّيب في الرأس هاديا * لمن قد اضلّته المنايا لياليا امن بعد ابداء المشيب مقاتلى * لرامى المنايا تحسبينى راجيا غد الدّهر يرمينى فتدبوا سهامه * لشخصى اخلق أن يعين سواديا و كان كرامى اللّيل يرمي و لا يرى * فلمّا اضاء الشّيب شخصى رمانيا
سفيدى موها به سبب پيرى ، به منزلهء چراغى است كه مرگ‌ها را به سوى كسى رهنمايى مىكند كه او را گم كرده بودند . آيا گمان مىكنى بعد از آن‌كه پيرى ظاهر نمود ، من اميد نجات از مرگ را دارم به وسيلهء تيرانداز مرگ‌ها - كه اگر به اعضا صدمه برسد - انسان زود مىميرد . روزگار به من تير انداخت و تيرهايش به بدنم نزديك شدند ، حال آن‌كه سزاوار بود آن‌ها بر بدنم برسند و آن به منزلهء تيرانداز در شب بود كه مىانداخت درحالىكه مرا نمىديد ، زيرا جوان بودم ، موهايم از سياهى مانند شب ظلمانى بود و مويم سفيد نبود كه تيرانداز را به سويم رهنمايى كند . وقتى سفيدى پيرى ، بدنم را روشن نمود ، آن‌گاه تير روزگار ، بر من خورد .