سيّد مرتضى فرموده : زهير شعر ذيل را در سنّ دويست سالگى گفته :
لقد عمّرت حتّى لا ابالى * احتفى في صباح مساء
و حقّ لمن مائتان عاما * عليه أن يملّ من الثّواء
بسيار عمر نمودم ؛ به حدّى كه باك ندارم از اينكه مرگ صبحگاه مرا دريابد يا شبانگاه ، براى كسى كه دويست سال عمر نمايد ، سزاوار است كه از زندگى تنگ آمده ، خسته گردد . نيز اين دو بيت از زهير بن جناب در همان كتاب است :
إذا ما شئت أن تسلى خليلا * فاكثر دونه عدد اللّيالى
فما سلّى حبيبك مثل نائى * و لا بلّى جديدك كابتذال
وقتى اراده نمودى دوست خود را تسلّى دهى ، آنگاه آمدن را نزد او در شبها بسيار مكن ! چيزى مثل دورى نيست كه دوست تو را تسليت دهد و چيزى نيست كه تازهء تو را كهنه نمايد ؛ يعنى آبروى تو را ببرد ، مثل ابتذال . خلاصه آنكه رفت و آمد بسيار نزد دوست ، هرچند باعث تسلّى خاطر او مىشود ، امّا موجب ذلّت و اهانت تو مىگردد .
از ايشان ضبيرة بن سعيد بن سعد بن سهم بن عمرو است ؛ چنانچه در غيبت طوسى « 1 » و بحار « 2 » است كه او دويست و بيست سال عمر نمود و هرگز پير نگرديد ، زمان اسلام را دريافت ولى از آن روى برتافت .
ابو حاتم درياشى از عتبى و او از پدرش روايت نموده : ضبيرهء سهمى درحالىكه دويست و بيست سال عمر داشت ، وفات نمود و با اين سنّ زياد ، موهايش سياه و دندانهايش درست بود . پسر عمّش ، قيس بن عدى در مرثيهء او گفته :
و من يأمن الحدثان بعد ضبيرة السّهمى ماتا * سبقت منّيته المشيب و كان منيّته افتلاتا
فتزوّدوا و الّا تهلكوا من عند اهلكم خفاتا
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 116 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 289 .