باقر عليه السّلام روايت شده ، فرمود : به درستى كه خداى عزّ و جلّ محمد را به سوى جنّ و انس فرستاد و بعد از وى ، دوازده وصى قرار داد كه بعضى از آنها درگذشته و بعضى باقى ماندهاند و در هروصىّ ، صفتى از صفات كمال ظهور كند ، اوصيايى كه بعد از محمدند ، بر منوال اوصياى عيسى باشند ، اوصياى عيسى ، دوازده نفر بودند و كان امير المؤمنين عليه السّلام على سنّة المسيح ؛ امير المؤمنين عليه السّلام بر سنّت و صفت مسيح بود .
بدان مراد از بر سنّت مسيح بودن امير ، وقوع اختلاف دربارهء آن حضرت است كه برخى او را خدا ، عدّهاى حجّت خدا و بعضى خليفهء چهارم دانستند و گروهى از خوارج و نواصب - لعنهم اللّه - العياذ باللّه سخنان ديگر دربارهاش گفتند ؛ چنانكه دربارهء مسيح ، اختلاف عظيم واقع شد كه او را هم ، برخى خدا دانستند و آيهء
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ *
« 1 » اشاره به آنهاست ، گروهى او را پسر خدا گفتند كه آيهء
وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
« 2 » به آن گروه نظر دارد ، جمعى او را يكى از سه خدا شمردند كه آيهء
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ
« 3 » مبيّن عقيدهء آنهاست و يهود عنود - خذلهم اللّه - عقيدهء ديگرى دربارهء او داشتند و كلام ديگرى مىسرودند ؛ آيهء
وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ
« 4 » ناظر به همين مقام است .
كشف خفاء و رفع غطاء
با اينكه اين خبر از اخبار مناسبى كه بايد در اين عبقريّه مذكور گردد ، نيست ؛ غرض از ايراد آن ، اين است كه ايراد كردهاند كه در اين خبر تصريح شده امير المؤمنين عليه السّلام بر سنّت مسيح است ، حال آنكه در بعض اخبارى كه در چگونگى حالات حضرت حجّت عليه السّلام وارد شده ، تصريح فرمودهاند در حضرت حجّت
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 17 و 72 .
( 2 ) . سورهء توبه ، آيه 30 .
( 3 ) . سورهء مائده ، آيه 73 .
( 4 ) . سوره زخرف ، آيه 57 .