بدان مراد از ناگهانى آمدن ، معلوم نبودن وقت معيّن براى آن ، بر غير خدا و انحصار علم آن به ذات مقدّس حضرت علّام الغيوب است ؛ چنانچه فرمايد :
قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي
« 1 » پس مقصود ، علامت نداشتن و نبودن علامت براى خروج آن سرور نيست ؛ چنانكه گلپايگانى مروّج طريقهء بابيّه توهّم كرده و اين توهّم باطل را مبناى فتح باب تأويل علامات ظهور حضرت قائم - ارواحنا فداه - قرار داده ، به خيال اينكه ناگهانى آمدن با علامت داشتن منافات دارد .
وجه بطلان اين توهّم آن است كه خداى تعالى در همان آيه از ناگهانى آمدن قيامت خبر مىدهد ، بلافاصله به علامت داشتن قيامت تصريح مىفرمايد ؛ به قوله عزّ اسمه :
فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها
« 2 » ، چراكه اشراط جمع شرط ، به فتح اوّل و دوّم و به معنى علامت است و اخبار معتبرى كه در بيان اشراط ساعت وارد شده ، بسيار است ، از جمله خبر سلمان ، معروف و مفصّل است كه مفسّرينى ، مثل مرحوم فيض در تفسير صافى و ديگران در ديگر تفاسير ، آن را ذيل اين آيه ذكر كردهاند . پس ظاهر گرديد در مقام عدم توقيت قيام قائم و تنظير آن به قيامت و استدلال به آيهء
لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً
« 3 » ؛ به هيچوجه ، دلالتى بر نبودن علامت ظاهر براى خروج آن حضرت نيست ، بلكه دانستى در نفس آيهء مباركه و اخبار متكاثره ، بلكه متواتره ، بر خلاف توهّم متوهّم مزبور ، تصريح شده است .
[ روايت ابى حمزه از امام باقر ( ع ) ] 33 صبيحة
در كمال الدين « 4 » و اثبات الوصيّه و غيرهما « 5 » از ابو حمزهء ثمالى از حضرت
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ، آيه 187 .
( 2 ) . سورهء محمد ، آيه 18 .
( 3 ) . سورهء اعراف ، آيه 187 .
( 4 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 220 .
( 5 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 245 ؛ الاستنصار ، ص 17 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 140 .