- و باللّه التوفيق - و آن اين است كه اگر خداى تعالى نسبت به اعمال و عقايد عباد ، رضا و غضبى داشته باشد ، البته بر آن دلالت مىفرمايد و اگر در تحصيل علم به مرضّى و مغضوب خود ، عباد را استقلال نفرموده - چنانكه نفرموده - البته بعضى را به طريق وحى تعليم فرموده ، متابعت او را بر ديگران لازم ساخته و در صورت تعذّر تلقّى از او ، واسطهاى در كار است كه حامل اخبار و ناقل آثار او باشد و به اين واسطه ، نبايد مخفى باشد بر وجهى كه كسى راه به سويش نبرد و دعويش را نشنود ، زيرا چنين خفايى با دليل بودنش براى اهتدا منافات دارد ، از اينجاست كه ما به انقراض بسيارى از طوايف ، به بطلان ايشان حكم مىكنيم .
بعد از تمهيد اين مقدّمهء واضح ، عرض مىشود مسلّما و ضرورتا بعد از امام حسن عسكرى عليه السّلام تكليف از خلق برداشته نشده و مردم در حكم بهايم نشدند ، البته ميان تكاليف ، يك نوع تكليف هست كه جز به توقيف نمىتوان به آن رسيد ، تولّى امام از آن جمله است كه عقل هرچند در معرفت آن بر وجه كلّى مستقل است و لكن در معرفت آن بر وجه جزيى استقلال ندارد .
بناء على هذا گفته مىشود : به اقرار خصم ، آنان كه از اصل منكر امامت حضرت حجّة بن الحسناند ، حامل لواى علم امامت ، بلكه در ساير تكاليف هم ، قابل وساطت نيستند و قبول احكام از ايشان روا نيست و ميان معترفين به امامت حضرت حجّت ، دعوتى جز به نام نامى آن حضرت نبوده و همهء معترفين به امامت آن سرور ، بدون خلاف ائمّه را در اثنا عشر منحصر مىدانستند و مىدانند و اعتراف به بقا و حيات آن جناب را در اين عالم ، لازم ، بلكه صحّت ساير اعمال را بر آن موقوف مىدانستند و مىدانند . اگر اين دعوت را باطل دانيم ، لازم آيد قرنها بر مكلّفين گذشته باشد كه راهى به معرفت تكليف خود نداشته باشند و دعوت حقّى در زمين ظاهر نباشد ، فساد اين اظهر من الشمس و ابين من الامس است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 743
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٤٣