تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
فلان علامت ، فلان خارق عادت و معجزه ظاهر فرمايد ، انتهى . اوّلا ؛ رسول خدا نفرموده : إذا سمعتم مهديّا ، نيز نفرموده : إذا سمعتم متمهديا و نفرموده : إذا سمعتم من يدّعى المهدويّة فاتوه و بايعوه ، بلكه فرموده : إذا سمعتم بالمهدى ، هركس اندكى به زبان عرب آشنا باشد ، مىداند اين الف و لام عهد است و نمىتواند الف و لام جنس و طبيعت يا الف و لام استغراق باشد ، چراكه مراد به مهدى طبيعت كليهء جنسيّه يا نوعيّه نيست كه نفس آن طبيعت يا تمام افرادش باشد ، زيرا مفهوم مهدويّت هرچند كلّيت دارد ، خودش با ما طايفهء حقّهء اثنا عشريّه اتّفاق دارد كه معنون به اين عنوان و مصداق اين كلّى ، جز فردى خاص و شخصى مخصوص نباشد ، بنابراين معيّن است كه الف و لام آن براى عهد است و آن جايى استعمال مىشود كه به سوى شخص خاصّ معيّن و معهود ميان متكلّم و مخاطب اشاره باشد ؛ خواه معهوديّت به سابقهء ذكر باشد يا به سابقهء ذهن . مثلا اگر شخصى بخواهد به غلام خود امر كند : وقتى فلان تاجر معيّن آمد ، او را اكرام نما ؛ زمانى جايز است بگويد : إذا جائك التاجر ، فاكرمه كه آن تاجر ميان او و غلامش معهود و معلوم و معيّن باشد و الّا اگر تاجر ، فرد غير معهودى را اراده نمايد ، بر حسب قواعد محاورات و اهل لسان خطا كرده ، پس معنى كلام حضرت خاتم انبيا ، مطابق قواعد محاورات و موافق تكلّمات اهل لسان عربيّه اين است كه هرگاه بشنويد مهدى معلوم معيّن كه نزد شما معرّفى شده و از پيش ، نام ، نسب ، صفات و حالاتش را گفته‌ام ، ظهور نموده ؛ نزد او رفته ، با حضرتش بيعت كنيد . مگر آن‌كه اين مرد گلپايگانى بگويد : باب ضلالت مآب مذكور ، به حروف و كلمات ، نظر عنايت انداخته ، آن‌ها را از قيد اسارت اعراب و بنا و مطلق قواعد اهل لسان و ارباب محاورات ، آزاد ساخته كه در اين هنگام او را در گفته‌اش تصديق مىكنيم و لكن مىگوييم : اى بيچاره ! و از شهرستان علم و دانش ، آواره ! باب اين كار را كرده ، نه حضرت ختمى مآب ، آن بزرگوار بيش از هزار و سىصد و پنجاه سال قبل ، اين فرمايش را فرموده كه هنوز كلمات و حروف ، مشمول چنين عنايت و الطاف بىنهايتى از باب