تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
اين ناچيز گويد : حال اين طايفه بعينه مانند حال آن مرد اسراييلى است كه مولوى در مثنوى ذكر نموده كه حضرت موسى هرچه او را به دين خود دعوت فرمود ، قبول نكرد ، تا آن حضرت به ميقات پروردگار رفت و قومش گوساله‌پرست شدند . بعد از مراجعت ملتفت شد آن اسراييلى نيز ، عابد گوساله شده ، پس او را عتاب كرد و فرمود : تو آن همه معجزات و خوارق عادات از من ديدى ، مع ذلك در پذيرفتنم به پيغمبرى ، انديشه‌ها نمودى و به گمان خود ، فطانت و متانت ورزيدى ؛ انديشه‌هاى تو بد پيشه چه شد كه باصداى گاو بر الوهيّت آن ، يك دل و يك جهت شدى .
آن توهّمات را سيلاب برد * زيركى بارد تو را و خواب برد بر خدايى گاو چون يكدل شدى * وز همه انديشه‌ها عاطل شدى پيش گاوى سجده كردى از خرى * گشت عقلت صيد سحر سامرى گاو مىشايد خدايى را بلاف * در رسوليّم تو چون كردى خلاف ؟ باطلان را چه خوش آيد ؟ باطلى ! * عاطلان را چه ربايد ؟ عاطلى ذرّه ذرّه كاندرين ارض و سماست * جنس خود را هم چو كاه و كهرباست بر كلابى گر جعل راغب بود * آن دليل ناكلابى مىبود
بلى ؛ خردمندان ايّام ماضيّه و دانشمندان قرون خاليّه ، اين معنى را به خوبى در اين شعر بيان فرموده‌اند :
گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان * نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى

تعسّف غريب و تعصّب عجيب

از اين مرد گلپايگانى عجب است كه در صفحهء صد و سه كتاب موسوم به بحر العرفان ، مطبوع غير معلوم التاريخ و المطبعه ، براى مهدويّت آن مرد شيرازى به حديث « إذا سمعتم بالمهدى فاتوه و بايعوه » استدلال نموده ، به تقريب اين‌كه در اين حديث كه در عوالم و در ثالث و ثلثين از كتب آن است كه رسول اللّه فرموده : هرگاه از مهدى شنيديد ، به سويش آمده ، با او بيعت كنيد و ديگر نفرموده چنين و چنان باشد يا